* * * آرزوهاى من از ليلى زيباست ؛ مانند اينكه مرا از آب سرد و گوارايى نوشانده است . چهوقت است آن ؟ اگر حقيقت داشته باشد پس نهايت درجه آرزوهاى من است اگر با همين خيال زمانهاى طولانى در زندگانى آسودهاى زيستهايم .
2297 - آرزوى وصال
أعلّل بالمنى قلبي لأنّي * أذود الهمّ بالتعليل عنّى
و اعلم أن وصلك لا يرجى * و لكن لا أقل من التمني
* * * همواره قلب خود را با آرزوها سرگرم مىسازم ، زيرا من با اين آرزوها غم و غصهها را از خود دور مىسازم . و مىدانم كه هيچگاه به وصال تو اميدى نيست ، و ليكن حداقل مىتوانم آرزوى آن را داشته باشم .
2298 - محسن
در يكى از كتب آسمانى است كه : اى آدميزاد ! اگر مجموع دنيا از تو باشد ، تو را در آن نرسد جز قوتى . من تو را قوت دهم ، تو آن را از ديگرى شمارى . هشدار كه من محسنم يا نه ؟ !
2299 - بانگ شرمندگى
يكى از عرفا مىگويد : « فضيل » را روز عرفه ديدم كه چونان مادرى كه فرزندش در آتش سوخته باشد ، مىگريست تا گاهى كه خورشيد به غروب نزديك شد . آنگاه سر به آسمان برداشت و گفت : واى از شرمندگى از تو ، حتى اگر ببخشايى ! و آنگاه با مردمان برفت .
2300 - والى مكّه
در « احياء العلوم » مذكور است : چون « عثمان بن عفان » ، « ابن عبّاس » را به حكومت بر مكّه گماشت ، اصحاب رسول صلّى اللّه عليه و إله و ابو ذر ، رسم تهنيّت را با او به عمل آوردند . « ابن عبّاس » او را معاتب داشته ، وى گفت : از حضرت نبوى صلّى اللّه عليه و إله شنيدهام كه ولايت بر هركه مقرّر شود ، حقتعالى از او دورى كند .