تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 911

مساهمون:

ص٩١١

2304 - زندگى گوارا

« سفيان بن عيينه » ، « ابراهيم ادهم » را در يكى از جبال شام ديده ، گفت : اى ابراهيم ! خراسان را از چه‌رو گذاشتى ؟ كف از آن‌رو كه زندگى تنها در اين‌جا گواراست كه دين خويش بردارم و از كوهى به ديگر كوه با آن بگريزم .

2305 - قرين تنهايى

من حمد الناس و لم يبلهم * ثمّ بلاهم ذمّ من يحمد و صار بالوحدة مستأنسا * يوحشه الأقرب و الأبعد
( ناشناس ) * * * هركس‌كه مردم او را ستايش كنند هيچ‌گاه چيزى از آن‌ها نخواهد ولى اگر چيزى از آن‌ها بخواهد ، همان‌كه او را مدح مىكرده است او را مذمّت مىنمايد . و همواره با تنهايى قرين خواهد بود كه از دور و نزديك خواهد ترسيد . * « غروان رقاشى » ( قرواشى ) را گفتند : چرا با اخوان نمىنشينى ؟ گفت : آسودگى دل را در مجالست كسى تصوّر كرده‌ام كه احتياج به وى داشته باشم .

2306 - خلوت با خدا

« فضيل عياض » از كريه داشتن مردم ، روزها مشغول استرجاع بود و چون شب درمىآمد ، فرح و ابتهاج تمام حاصل كرده ، مىگفت : با خداى خود خلوت كنم .

2307 - جليس

يكى نزد « مالك بن دينار » رفته ، ديد كه سگى سر بر زانوى خود نهاده ، گفت : خواستم آن را دور كنم ، مالك گفت : بگذاركه ضررى از آن مترتّب نيست و از جليس بد ، اولى است .

2308 - مباعدت

عارفى را گفتند : چرا از مردم مباعدت كنى ؟ گفت : ترسم كه سلب دينم كنند و ندانم اين معنى ، اشارت به مسارقت طبع و اكتساب صفات ذميمه است از قرين بد .
كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 911 | الشيخ البهائي العاملي / سنندجى / دريابارى