تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 910

مساهمون:

ص٩١٠

2301 - اوّاب

در يكى از تفاسير ، در تفسير آيهء كريمهء
فَإِنَّهُ كانَ لِلْأَوَّابِينَ غَفُوراً
« 1 » وارد شده كه « اوّاب » كسى است كه ، معصيّت نمايد و توبه كند و باز معصيّت نمايد و توبه كند .

2302 - در توبه

« ابن مسعود » گفته : بهشت را هشت در است ؛ مجموع آن‌ها را فتح و تغليقى است الّا در توبه ، كه پيوسته ملكى را بر آن گماشته‌اند تا باز باشد .

2303 - پند طاووس

در « احياء » مسطور است : « هشام بن عبد الملك » در ايّام خلافتش ، به حجّ رفته و يكى از اصحاب حضرت نبوى صلّى اللّه عليه و إله را طلبيده ، گفتند : از اصحاب كسى باقى نيست . گفت : تابعين را بياورند . « طاووس يمانى » را نزد وى بردند . طاووس اعتنايى نكرده ، خلع نعلين را بر فرش نموده و وى را به امير المؤمنين نخوانده و كنيّه ذكر نكرد و در پهلوى وى نشست و گفت : هشام ! تو را احوال چگونه است ؟ هشام در غضب رفته ، گفت : اى طاووس ! تا به اين مرتبه بىاعتنايى چه معنى دارد ؟ طاووس گفت : چه خلافى از من سر زده ؟ گفت : خلع نعلين بر فرش و ترك كنيه . گفت : اى هشام ، هرروز پنج نوبت نزد حق‌تعالى خلع نعلين كنم ، در غضب نرود و تو را كه به كنيّه ذكر نكردم ؛ حضرت بارى ، دوستان را به اسم ايشان ذكر كرده و فرموده : يا داود ! يا يحيى ! يا عيسى ! و دشمنان خود را به كنيّه مذكور ساخته
تَبَّتْ يَدا أَبِي لَهَبٍ
« 2 » و اين‌كه در پهلويت نشسته‌ام ، از حضرت امير المؤمنين - على بن ابى طالب عليه السّلام - شنيده‌ام : هرگاه خواستى مردى از اهل آتش را بنگرى ، مردى را بنگر كه نشسته و اطرافيانش گرداگرد او ايستاده‌اند . پس هشام گفت : اى طاووس ! مرا پندى ده ؛ طاووس گفت : باز از امير المؤمنين - كرم اللّه وجهه - استماع نموده‌ام : در جهنّم مارها باشند بسان كوه و عقرب‌هايى چون بغال كه مىگزند ، اميرى را كه در رعيّت خود عدالت نكند ، سپس برخاست و گريخت .
هامش
( 1 ) . سورهء الاسراء ، آيهء 25 . ( . . . قطعا او آمرزنده توبه‌كاران است . ) ( 2 ) . سورهء مسد ، آيهء 1 . ( بريده باد هردو دست ابو لهب . . . . )