از نود نقصان كن ، باقى ارتفاع قطب بروج است .
2286 - سزاى مزاح
يكى زنى ، را كه كفش پاره پوشيده بود ، ديده وى را گفت : كفشهاى تو خنده مىكند . زن گفت :
آرى ، هروقت فاسقى را بيند ، خود را از خنده مانع نتواند شد . شخص گفت : اين سزاى كسى است كه مزاح كند .
2287 - در وادى محبّت
از كلام « عبد اللّه بن معتز » : برادران در وادى محبّت سفر كنند تا به وثيقه مىرسند و چون بر وثيقه رسيدند ، عصاى سير را دور افكنند و در جاى خود اطمينانى حاصل نمايند . گروه نصايح را به وى آرند و از مخيّبات ضماير و مخفيّات قلوب ايمن شوند و عقدهء تحفظ را به كلّى واكنند و لباس تملّق را خلع نمايند .
2288 - نصيحتپذير
لما نظر العذّال حالي بهتوا * في الحال و قالوا لوم هذا عنت
ما نعرض غير أنّنا نعذله * من يسمع من يعقل من يلتفت
* * * آنگاه كه سرزنشكنندگان حال مرا ديدند تعجب كردند و گفتند : سرزنش اين فقط خستگى است و هيچ فايدهاى ندارد . ما هيچگاه از سرزنش او به كنارى نمىرويم و لكن بايد كسى را ملامت كرد كه بشنود ، عاقل باشد و متوجه شود .
2289 - ناشكيب
على بعدك لا يصبر من عادته القرب * و لا يقوى على هجرك من تيّمه الحبّ
إذا لم تنظر العين فقد سمّرك القلب
( دلف بن جحد )
* * * بر دورى تو صبر نمىكند آنكه عادت به همجوارى با تو دارد . و تحمل هجران تو را نمىتواند داشته باشد آنكه عشق ، او را ديوانه و از خود بىخود كرده