نامش را پرسيدم گفت : موسى . به او گفتم : پس در اينجا گونهها را مىتراشند . « 1 »
162 - « فرج » « 2 »
أقول لقلبي العاني : تصبّر * و إن بعد المساعف و الحبيب
عسى الهمّ الّذي امسيت فيه * يكون ورائه فرج قريب
( ابن نباته )
* * * به قلب دردمند خود گفتم : صبور باش ، گرچه دلدار از تو بر كنار و دور است ؛ اميدوار باش ! « غمى » كه روز تو را شام كرده ، پس از آن به زودى « فرج » بيايد .
163 - « فرح »
يا خبيرا بالمعمّى خبرة تعلو و تطفو * هات قل لي أيما السم عندما يقلب حرف
( ناشناس )
* * * اى آشناى به معماها ! به من بگو ، كدام اسم را چون برگردانى « حرف » مىشود ؟ !
164 - « سعيد »
اسم الذي شاقني سعيد * و لي شقاء به يزيد
إذا اجتمعنا يقول ضدي * هذا شقي و ذا سعيد
( عز الدّين موصلى )
* * * نام آنكه مرا به رنج آورد ، « سعيد » است و دردمندى من با او بسيار مزيد است ؛ چون به يك جاى باشيم گويند دو متضادند ، اين در عشق او شقى و ديگرى سعيد است .
هامش
( 1 ) . توضيح : يكى از معانى كلمهء « موسى » تيغ يا وسيلهء تراشيدن ريش است .
( 2 ) . در وصف دوستى به نام « فرج » .