تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 93

مساهمون:

ص٩٣

155 - منّت دلدار

شغفت به رشيق القد ألمى * يعذبني بهجران و بين و قال احمل مشيبا مع سهاد * فقلت له على رأسي و عيني
( نواجى ) * * * به ديدار آن بلندبالا خشنود شدم ، همان‌كه مرا به هجران و دورى بنواخت ، به من گفت : در فراق من شب‌ها را تا گاه پيرى نخسب . به دو گفتم كه هرچه تو بگويى بر دو ديده منّت دارم .

156 - شيدايى و پريشانى

يا غايب الشخص عن عيني و مسكنه * على الدوام بقلبي الواله العاني أضحى المقدس لما أن حللت به * لكنّه ليس فيه عين سلوان
( ناشناس ) * * * اى غايب از نظر ! كه خانه‌ات ، در قلب شيدا و دردمند من است ، گرچه قلب من با ورود تو مقدّس شد ، ليك چون در نظرم نيستى ، پريشان است .

157 - اسم « على »

اسم الذي تيمني أوله ناظره * إن فاتني أوله فإن لي آخره
( ناشناس ) * * * نام آن دلربا كه اوّل آن « چشم » نظاره‌گر وى است ، و اگر آن را بردارند « براى من » خواهد بود . « 1 »

158 - ابراهيم

سماه إبراهيم مالكه * و لحسنه وصف يصدقه
هامش
( 1 ) . منظور اسم « على » است كه حرف اول آن « عين » به معناى چشم است و اگر آن را بردارند به « لى » يعنى « براى من » تبديل خواهد شد .