155 - منّت دلدار
شغفت به رشيق القد ألمى * يعذبني بهجران و بين
و قال احمل مشيبا مع سهاد * فقلت له على رأسي و عيني
( نواجى )
* * * به ديدار آن بلندبالا خشنود شدم ، همانكه مرا به هجران و دورى بنواخت ، به من گفت : در فراق من شبها را تا گاه پيرى نخسب . به دو گفتم كه هرچه تو بگويى بر دو ديده منّت دارم .
156 - شيدايى و پريشانى
يا غايب الشخص عن عيني و مسكنه * على الدوام بقلبي الواله العاني
أضحى المقدس لما أن حللت به * لكنّه ليس فيه عين سلوان
( ناشناس )
* * * اى غايب از نظر ! كه خانهات ، در قلب شيدا و دردمند من است ، گرچه قلب من با ورود تو مقدّس شد ، ليك چون در نظرم نيستى ، پريشان است .
157 - اسم « على »
اسم الذي تيمني أوله ناظره * إن فاتني أوله فإن لي آخره
( ناشناس )
* * * نام آن دلربا كه اوّل آن « چشم » نظارهگر وى است ، و اگر آن را بردارند « براى من » خواهد بود . « 1 »
158 - ابراهيم
سماه إبراهيم مالكه * و لحسنه وصف يصدقه
هامش
( 1 ) . منظور اسم « على » است كه حرف اول آن « عين » به معناى چشم است و اگر آن را بردارند به « لى » يعنى « براى من » تبديل خواهد شد .