تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 98

مساهمون:

ص٩٨
از توست و اگر به عمل آوردى ، در دل بستن به تو خطا نكرده‌ام . چنان‌كه به تو عرضه داشتم در كار من كوشا باش ! بعد از توكّل به خدا ، اميد من به همّت توست . پس مردم به يكديگر مىرسند و دنيا دار مكافات است و خير گوشزد خواهد شد و اخبار انتقال خواهد يافت .

170 - جادوى چشم معشوق

لعينيك فضل جزيل علىّ * و ذاك لأنّي يا قاتلي تعلمت من سحرها فعقدت * لسان الرقيب مع العاذل
( شيخ بهايى ) * * * چشمان تو را بر من منّت بسيار است و آن اى قاتل من ! بدين سبب است ، كه از آن‌ها جادو آموختم و زبان رقيب و ملامتگرانم را دوختم .

171 - اعتزال اشعرى

شيخ بهايى اين شعر را از خط شاعر نقل مىكند :
مذ عرفت الأنام احمدت رائي * في انفرادي و طاب وقتي و حالي و اعتزلت الورى و هذا عجيب * أشعري يقول بالإعتزال
( خليل ابن علانى ) * * * از آن‌گاه كه مردمان را شناخته‌ام نظر خويش را در تنهايى ستوده‌ام و گاه و حال من نيكو شده است ، از مردمان عزلت گرفته‌ام و عجيب اين است كه يك اشعرى از اعتزال سخن مىگويد .

172 - قهوه

يقولون لي قهوة البن * هل تباح و تؤمن آفاتها فقلت نعم هي مأمونة * و ما الصعب الا مضافاتها
( ناشناس ) * * * به من گفتند : قهوهء بن ، آيا مباح و بىخطر است ؟ گفتم : به تنهايى بىضرر است ، و