قسم به آنكه در كام تو شهدى با شراب آميخت ؛ بگو چشمان تو با قلب من چه گفت كه آن را شيفتهء خود ساخت ؟
142 - نابينايى
قد تعشقت فاتر اللحظ أعمى * طرفه من حيائه ليس يلمح
لا تعيبنّ نرجس اللحظ منه * فهو في روض حسنه لم يفتح
( ابن الزيّن )
* * * عاشق نابينايى شدهام ، كه چشمانش از فرط حيا باز نشده است ، سياهى نرگس گونهء چشمانش را به عيب منگريد ! كه هنوز در بوستان زيباى او نشكفته است .
143 - غبطه
لا أحسد الناس على نعمة * و إنما أحسد حمّاكا
أما كفاها أنها عانقت * قدك حتى قبلت فاكا
( ناشناس )
* * * بر نعمت مردم حسد نمىورزم ، ليكن بر تبى كه بر جان تو ريخته است حسد مىورزم ، آيا تو را در آغوش گرفته برايش كافى نبود ، كه بدان نيز بسنده نكرده ، لبانت را نيز بوسه داد ؟
144 - نظر عنايت
نقل است « ابن عنين » بيمار شد . در آن حالت اين دو بيت را به سلطان نوشت :
انظر إلىّ به عين مولى لم يزل * يولى الندى و تلاف قبل تلاف
أنا كالذي أحتاج ما تحتاجه * فاغنم دعائي و الثناء الوافي
* * * با نگاه سرورى و بزرگى به من بنگر ! سرورى كه از دستانش خير تراوش مىكند و زود به فريادم برس . نياز من به عنايت تو چون احتياج تو به دعاى من مىباشد ، پس دعاى مرا غنيمت شمر و نيز ثناى بيكران مرا .