ديگرى باش . « 1 »
140 - گيسوى يار
ابن وردى در وصف گيسوان بلند زنى كه تا پاى او مىرسيد ، سروده است :
كيف أنسى جميل شعر حبيبي ؟ * و هو كان الشفيع فيّ لديه
شعر الشعر أنه رام قتلى * فرمى نفسه على قدميه
( ابن وردى )
* * * چسان گيسوان زيباى حبيبم را فراموش كنم ؟ درحالىكه آن گيسوان شفاعت مرا كردهاند ، چون پنداشتند كه او مرا خواهد كشت ، خود را به پاى او انداختند .
* همچنين « ابن وردى » در وصف گيسوانى كه تا نشيمنگاه امتداد داشت ، سروده است :
ذوائبه تقول لعاشقيه * قفوا و تأملوا قلقي و ذوبوا
فاني قد وصلت إلى مكان * عليه تحسد الحدق القلوب
( ابن وردى )
* * * طرّهء موى او به عاشقانش چنين پيام داد ، به نظاره بايستيد نگرانى مرا و در حسرت بمانيد ، زيرا من به جايگاهى رسيدهام كه چشمان حاسدان بيرون آمده از حدقه بدان مىنگرند .
141 - عاشق شيفته
بالذي ألهم تعذيبي ثناياك العذابا * و الذي ألبس خديك من الورد نقابا
و الذي صير حظي منك هجرا و اجتنابا * و الذي أودع في فيّك من شهد شرابا
ما الذي قالته عيناك لقلبي فأجابا
( صنوبرى )
* * * قسم به آنكه لبخند تو را مايهء آزار من قرار داد و قسم به آنكه گونههاى تو را از برگ گل پرداخت و قسم به آنكه نصيب من را فراق و دورى تو ساخت ، و
هامش
( 1 ) . در شعر عربى از اعداد يك تا ده ذكر شده است .