دارم كه دوست باشد .
148 - چشم زخم
نقل است زمانى كه در مصر « بدر الدّين محمود عينى » متولّى جامع مؤيّد بود ، منارهء آن منهدم شد و « شيخ شهاب الدّين ابن حجر » در اين خصوص اين دو بيت را انشا نمود :
لجامع مولانا المؤيد رونق * منارته بالحسن تزهو بلا مين
تقول و قد مالت عليه تأملوا * فليس على جسمي أضر من العيني
* * * جامع مولانا مؤيد رونقى داشت و منارهء آن بىكژى و سستى خودنمايى مىكرد .
چون بر روى مسجد خم شد و ارادهء افتادن داشت ، گفت : مرا بنگريد كه مرا جز چشم زخم از پاى نينداخت .
هنگامى كه آن دو بيت به من « 1 » رسيد ، چنين سرودم :
منارة كعروس الحسن قد جليت * و هدمها بقضاء اللّه و القدر
قالوا اصيبت به عين قلت ذا غلط * ما آفة الهدم الا خسة الحجر
* * * منارهاى كه چون عروس حسن تجلّى مىكرد ، به قضا و قدر الهى فرو افتاد ، گفتند : چشم زخم او را از پاى درآورد . گفتم : هرگز ! كه سازنده ، مواد آن را نيكو نپرداخته بود .
149 - در وصف دلبر
« علاء الدين و دائى » دربارهء نمكين چهرهاى از مغول مىگويد :
و ظبى من بني الأتراك حلو التيه و الدل * له قد كغصن البان ميال إلى العدل
أقول لعاذلي فيه رويدك يا أبا جهل * فقلبي من بني تيم و عقلي من بني ذهل
و ما يبرى هوى المشتاق الاريقة المغل
* * * غزال ترك عشوهگر ما با غنج و دلال گذر مىكند . با قدّ و بالاى محكم و آراسته مىخرامد و مىگذرد . ملامتگران را گفتم : اى نادانان ! اندكى صبر پيشه كنيد ، كه قلب من از طايفهء عشّاق است و عقل از من گريخته است و هيچ چيز مرا شفا
هامش
( 1 ) . از اشعار مؤلف .