132 - ايّام فراق
يا بدر دجى خياله في بالي * مذ فارقني و زاد في بلبالي
أيام نواك لا تسل كيف مضت * و اللّه مضت بأسوء الأحوال
( شيخ بهايى )
* * * اى ماهى كه در فكرم طلوع كردهاى ، از هنگام فراق تشويش من افزون شده است ، مپرس كه ايّام فراق چسان گذشت ، به خدا قسم كه به بدترين احوال سپرى شد .
133 - عاشق مشتاق
يا عاذل كم تطيل في أتعابي * دع لوماك و انصرف كفاني مابي
لا لوم إذا همت من الشوق فما * ذاق قلبي فرقة الأحباب
( شيخ بهايى )
* * * اى ملامتگر ! تا به كى مرا رنجور مىسازى ، ملامت بس كن و مرا به حال خودم واگذار ، سرزنش بر عاشق مشتاق روا نيست تا مادامى كه ، قلب من در فراق دوستان زجر مىكشد .
134 - ارادت به پدر
شيخ بهايى در سال 981 هجرى قمرى در قزوين به پدر خويش كه در هرات بود ، نوشت :
بقزوين جسمى و روحى ثوت * بأرض الهراة و سكانها
و هذا تغرب عن أهله * و تلك أقامت بأوطانها
* * * جسم من در قزوين و روح من در سرزمين هرات و نزد ساكنانش اقامت جسته است ، پس يكى در ديار غربت و ديگرى در سرزمين خويش اقامت يافته است .
135 - شاهد هجر
لم يبك حين بكيت من * هجرانه متحسرا
لكن حكى لك خده * المصقول صورة ما جرى
( قيراطى )