تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 695

مساهمون:

ص٦٩٥

1658 - شناخت ارتفاع

در دانستن ارتفاع بدون اسطرلاب ، آينه را به وضعى كه سر مرتفع در آن ديده شود ، بر زمين بگذار ! بعد از آن مقدار ، در بين آينه و مسقط حجر مرتفع را در مقدار قامت خويش ضرب كن و حاصل را بر ما بين آينه و موقف خود تقسيم كرده ، خارج قسمت ، ارتفاع مرتفع است . طريق ديگر : مقياسى را از قامت خود بلندتر و از مرتفع پست‌تر در زمين بنشان ! در جايى كه سر ، مقياس و مرتفع ، مساوى به نظر درآيند ، به خطّ شعاعى ديد بنگر . ما بين موقف خوش و مسقط حجر مرتفع را در فضل مقياس بر قامت ، ضرب كن و حاصل را نيز در ما بين موقف خود و مقياس تقسيم نموده و بر خارج قسمت ، مقدار قامت خود را بيفزا . حاصل آن‌چه كه مىشود ، ارتفاع مرتفع است .

1659 - از فرط اندوه

أراد الغمام إذا ما همى * يعبّر عن عبرتي و انتحابي فجائت دموعي في فيضها * بما لم يكن في حساب السحاب
( صلاح صفدى ) * * * ابرها هنگام ريزش خواستند تا مانند اشك‌ها و صداهاى بلند ناله‌ام باشند ؛ آن هنگام كه اشك‌هايم جارى شد آن‌قدر بود كه در حساب هيچ ابرى نبود .

1660 - پيرى در عشق

لقد شبّ جمر القلب من فيض عبرتي * كما أنّ رأسي شاب من موقف البين فإن كان ترضى لي مشيبي و البكا * تلقيت ما ترضاه بالرأس و العين
( صلاح صفدى ) * * * همانا آتش قلب من از اشك‌هايم فزونى گرفت و به هيجان آمد آن‌گونه كه سر من از ايستادن او سفيد شد و پير شدم . اگر پيرى و گريه مرا دوست مىدارد و به آن راضى مىشود پس آن‌چه او مىخواهد با چشم و سر پذيرا مىباشم .