تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 697

مساهمون:

ص٦٩٧

1663 - طوايف مردم

خواجه نظام الملك پس از آن‌كه غزالى زهد پيشه كرد و تدريس نظاميه بگذاشت ، به وى نوشت و در آن ، وى را خواند تا به بغداد آيد و وعدهء مناصبى عاليه‌اش داد . آن‌چه مىآيد ، عين پاسخ غزالى به خواجه است :

بسم اللّه الرّحمن الرّحيم

وَ لِكُلٍّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّيها فَاسْتَبِقُوا الْخَيْراتِ
« 1 » بدان‌كه مردمان در رو كردن بدان چه شما آن را پذيرفته‌ايد ، سه طايفه‌اند ؛ طايفه‌اى عامّه‌اند كه دامنهء ديدشان تا آن‌چه كه زودتر از دنيا به دست آيد ، مقصور است و رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله ايشان را از چنين روشى منع كرده و فرمود : « زيان هيچ گرگ درنده‌اى در گلهء گوسفند به اندازهء زيان مال دوستى و اسراف آدمى به دين وى نبود » . طايفهء ديگر خواص‌اند كه آخرت را ، راجع همى دانند و آگاهند كه آخرت نيك‌تر است و براى آن به دنيا به كردار نيك دست همى يابند . پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و إله اينان را نيز به تقصير منسوب دانسته و فرموده است : « دنيا به شايستگان آخرت حرام است و آخرت به شايستگان دنيا نيز حرام و اين هردو بر اهل خداوند حرام است . » طايفهء سوم خواص ويژه‌اند كه دانسته‌اند ، بالاى هرچيزى ، چيز ديگرى است و خود ناپايدار است و خردمند ناپايدار را دوست ندارد . ايشان به يقين دريافته‌اند كه دنيا و آخرت ، خود مخلوق خداست و مهم‌ترين امور دنيا ، دو امر ميان تهى است ، خوردن و درآميختن و حيوانات نيز در اين هردو امر كم ارج ، با آدمى مشتركند و ازاين‌رو از آن روىگردانده‌اند و به خالق و مالك و موجد آن‌ها روى كرده‌اند . بدين ترتيب معنى
وَ اللَّهُ خَيْرٌ وَ أَبْقى
« 2 » را نيك دانسته‌اند و معنى « لا إله الا اللّه » بر ايشان روشن گشته و نيز اين‌كه هركس به جز خداوند رو كند ، از شرك خالى نيست . نزد اينان موجودات دو گونه است ؛ خدا و غير خدا ، و آن دو را كفّه‌هاى ميزان خويش نهاده‌اند و دلشان زبانهء آن ميزان است و هربار كه بينند دل‌هايشان به كفّهء خداوند مايل است ، به سنگينى كفّهء حسنات حكم كنند و هربار كه آنها را به كفّهء غير خداوند مايل بينند ، به سنگينى آن‌ها حكم نمايند و هم‌چنان‌كه طايفهء اوّل در قبال طايفهء دوّم عامى محسوب‌اند ، طايفهء دوّم نيز در قبال طايفهء سوّم عامى به حساب آيند و بدين‌گونه اين سه طايفه ، دو طايفه گردند . اكنون گويم كه صدر اعظم مرا از مرتبهء بالا به مرتبهء پايين خوانده است . درحالىكه من او
هامش
( 1 ) . سورهء بقره ، آيهء 148 . ( و براى هر قومى جهت و قبله‌اى است كه رو به سوى آن مىكند ؛ بنابراين در اعمال خير از هم سبقت گيريد . . . ) . ( 2 ) . سورهء طه ، آيهء 73 . ( . . . و خداوند بهتر و پايدارتر است ) .