تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 671

مساهمون:

ص٦٧١
ماه صاف و شفاف است ، ستاره‌هايى كه در افلاك ديگر مستقرند ، عكس آن‌ها در آن مرتسم و پديدار و تير شهاب نيز چنان‌كه اقتباس نور از شعشعه كرده مىشود ، از كواكب منفصل شوند ، لكن اقامهء برهانى كه جميع ستارگان در فلك هشتم مستقر و فلك ماه همين مختصّ ماه باشد ، نشده محتمل است ستارگان غير مرصوده در فلك ماه مستقرند و تير شهاب از ايشان منفصل گردند .

1607 - زنده با عشق

هو الحبّ فأسلم بالحشا ما الهوى سهل * فما اختاره مضنّى به و له عقل و عش خاليا فالحبّ راحته عنا * فأوله سقم و آخره قتل و لكن لدّى الموت فيه صبابة * حياة لمن أهوى عليّ بها الفضل نصحتك علما بالهوى و الذي أرى * مخالفتي فاختر لنفسك ما يحلو فإن شئت أن تحيي سعيدا فمت به * شيهدا و الّا فالغرام له أهل فمن لم يمت في حبّه لم يعش به * و دون اجتناء النحل ما جنت النحل تمسّك بأذيال الهوى و اخلع الحيا * و خلّ سبيل الناسكين و إن جلّوا و قل لقتيل الحبّ و ميّت حقّه * و للمدّعى هيهات ما الكحل الكحل تعرّض قوم للغرام فأعرضوا * بجانبهم عن صحّة فيه و اعتلّوا رضوا بالأمانيّ ، و ابتلوا بحظوظهم * و خاضوا بحار الحبّ دعوى فما ابتلوا فهم في السرى لم يبرحوا من مكانهم * و ما ظعنوا في السير عنه و قد كلوا و عن مذهبي لمّا استحبّوا لعمى على ال * هدى حسدا من عند انفسهم ضلوا
( ابن فارض ) * * * اين عشق و محبت است ؛ پس با جان و دل بپذير ! كه عشق آسان نيست و هيچ‌گاه صاحب اختيار گرفتار و مريض او نشده درحالىكه عقل دارد . پس فارغ و بدون او زندگى كن ! كه آسايش عشق و محبت ، سختى و ناراحتى است ؛ اوّل آن مريضى است و آخرش كشتن است . ولى نزد من مردن در عشق ، نيمه‌جانى است و بر عاشق‌تر از من ، برترى و فضيلت است . با دانش و فهمى كه من از عشق دارم تو را نصيحت مىكنم پس به نظر من مخالفت با حرف من مخالفت نما ، و هرچه مىخواهى براى خود اختيار كن ! اگر مىخواهى خوشبخت زندگى كنى پس با عشق بمير ( عشق ، حيات و زندگى كامل و سعادت مىآورد ) و به شهادت برس و گرنه عشق ورزيدن اهل خود را مىطلبد . هركه در عشق نميرد در عشق زندگى