ببوسم ، پس گفت : « بگير و از هيچ كس نترس » . « 1 »
1593 - تبرئه
زار الحبيب بليل * و فزت منه بأنسى
و بات عندي ضجيعي * « و ما ابرّىء نفسي »
( ناشناس )
* * * دلدار شبانه به ديدار من آمد و به أنس و دوستى او رسيدم . و پيش من در خوابگاهم باقى ماند « و من خود را ( به خودستايى ) بىگناه نمىشمارم » . « 2 »
1594 - همانند مستان
أهيف كالبدر يصلي * في قلوب الناس نارا
يمزج الخمر بفيه * « فترى الناس سكارى »
( ناشناس )
* * * مانند هلال ماه لاغر و نازك مىشوم و در درون و قلب مردم آتش مىافكند .
گويى شراب را در دهانش مخلوط مىكند « پس مردم را مانند مستان مىپندارى » . ( رنگ لب او مانند شراب سرخرنگ و زيباست ) « 3 »
1595 - يارىخواه
ربّ فلّاح مليح * قال يا أهل الفتوة
كفلي أضعف خصري * « فأعينوني بقوّة »
( ناشناس )
* * * چهبسا كشاورز نمكين و خوبرويى كه فرياد مىزد : اى اهل قدرت و جوانمردى ! نشيمنگاه من ، استخوانهاى پايم را ضعيف و ناتوان كرده ، « پس مرا با
هامش
( 1 ) . اقتباس از قرآن كريم ، سورهء طه ، آيهء 21 ( . . . گفت : آن را بگير و مترس . . . ) .
( 2 ) . اقتباس از قرآن كريم ، سورهء يوسف ، آيهء 53 . ( و من خود را تبرئه نمىكنم . . . ) .
( 3 ) . اقتباس از قرآن كريم ، سورهء حج ، آيهء 2 ، ( . . . و مردم را مست مىبينى . . . ) .