تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 666

مساهمون:

ص٦٦٦
عظمى و زايد وحشى در حفرت طرف قصبه صغرى مركوز است . پس مفصلى كه مقتضى انبساط و انقباض قدم باشد ، حاصل گرديد .

1590 - نكوهش دوست

لنا صديق و له لحية * طويلة ليس لها فائدة كأنها بعض ليالي الشتاء * طويلة مغتمة باردة
( ناشناس ) * * * دوست ريش‌درازى داريم كه ريش او هيچ فايده و ثمرى ندارد . همانند بعضى از شب‌هاى زمستانى ، طولانى و ابرى و سرد است .

1591 - حضور هميشگى

إنّ الذين ترحلوا * نزلوا به عين ناظرة أسكنتهم في مقلتي * « فإذا هم بالساهرة »
( ناشناس ) * * * آنان ( دوستان و ياران ) كه از اين ديار رخت بربستند ، قدم بر چشم من نهادند . آنان را در چشم خود جا دادم پس براى همين ، همواره بيدارم « و چشمانم هيچ گاه به خواب نمىرود » . « 1 »

1592 - بىواهمه

جائني الحب زائرا * و على مهجتي عطف قلت جد لي بقبلة * « قال خذها و لا تخف »
( ناشناس ) * * * محبوب به ديدار من آمد درحالىكه دل به او مايل بود . گفتم : اجازه بده تا تو را
هامش
( 1 ) . اقتباس از قرآن كريم ، سورهء نازعات ، آيه 14 ( پس به ناگاه همگى بر عرصهء محشر ظاهر مىشوند . )
كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 666 | الشيخ البهائي العاملي / سنندجى / دريابارى