تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 427

مساهمون:

ص٤٢٧
نزديكى آن آب‌ها تا شايد نشانه‌هايى از آن‌ها ببيند ، كه هر سال آرزوى وصال آن‌ها را دارد ، شايد امسال همان سال باشد .

1092 - از حجاب يار

اكشف حجاب التجلى * و احنيي بالتملي و ان بدالك قتلى * فانت في ألف حل مالى سوى الروح خذها * و الروح جهد المقل اخذت مني بعضى * فليتني كنت كلي صرفت عني قلبي * سلبت مني عقلي وقفت بالباب دهرا * عسى أفوز بوصل من لي بان ترتضينى * عبيد بابك من لي مالي بغيرك شغل * و أنت غاية شغلي
( شيخ عارف عبد القادر گيلانى ) * * * حجاب از ميان بردار و مرا به وصل خويش ، زندگى بخش و اگر خواستى مرا به قتل برسانى هزار بار حلالت مىكنم . مرا جز جانى نيست ، بستانش كه جان ، تنها داريى فقراست . قسمتى از وجودم را گرفتى و اى كاش همهء وجودم را در اختيار مىگرفتى . قلبم را ستاندى و عقلم را دزديدى . روزگارى بر درگاهت ايستادم ، اميد كه به وصلم برسانى . چه كسى را دارم كه تو را از من راضى كند ، و بنده بينواى درگاه تو را چه كسى است ؟ هيچ فكرى ندارم و همانا فقط تو انتهاى فكر و ذهن منى .

1093 - دوستى با شيرفروش

قلت له طبت يا فتى لبنا * ففقت حسنا و رقت احسانا قلبي لباكم و خالفني * فقال لما عشقت لبانا
( شيخ عبد القادر گيلانى ) * * * او را گفتم : اى جوان ، تو را چه شيرمايه نكوست . پس در خوبى بر همه برتر آمدى ( از همه چربترى ) و در زيبايى و شفافيت از همه سبقت گرفتى ( فاق و رقّ
كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 427 | الشيخ البهائي العاملي / سنندجى / دريابارى