از صفات شير است ) . هم قلب من اجابت كرد ( لبيك گفت در واقع كلمه لبن را قلب هم گفت ) پس قبول نكرد و گفت : همه اينها به خاطر دوستى با شير فروش است .
1094 - وصف معشوق
لي عروضي مليح * موتتي فيه حيوة
عاذلاتى في هواه * فاعلات فاعلات
( شيخ عبد القادر گيلانى )
* * * فربه معشوقى نمكين دارم كه مرگ به خاطر او عين حيات است و سرزنش كنندگان من در عشق ، هرچه مىخواهند بكنند . « 1 »
1095 - آوازهخوان
رب مغن قال لي * عطف و ردف مايج
هذا خفيف داخل * و ذا ثقيل خارج
( شيخ عبد القادر گيلانى )
* * * آوازهخوان مرا گفت : كمرگاه و نشيمنگاهى در رقص و موّاج دارد يكى نرم و تورفته و ديگرى بزرگ و برآمده .
1096 - سفيدپوست
بدوي جاءنا ملتثما * فدعوناه لاكل و عجبنا
مد في السفرة كفا ترفا * فحسبنا إن في السفرة جبنا
( شيخ عبد القادر گيلانى )
* * * عربى باديهنشين ، نقابپوش آمد و او را دعوت به غذا نموديم . دست در سفره دراز كرد پس به گمان افتاديم ( از فرط سفيدى پوستش ) كه در سفره پنيرى نهادهاند .
هامش
( 1 ) . لطافت شعر به استفاده از عروض و نيز وزن « فاعلات فاعلات » است .