تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 430

مساهمون:

ص٤٣٠
و قالوا أتداري ان في الطب راحة * فعللت نفسي بالدواء فلم يجد
( عرب ناشناس ) * * * آيا عمر من اين‌گونه صرف شود و هيچ‌گاه به همنشينى نرسم كه قلب مرا از درد عشق بهبود بخشد و به من مىگويد : به پزشكى روى بياورم كه در آن راحتى است ؛ چه كنم كه با دوا خود را مريض نموده‌ام .

1101 - عقيده به حق

عقد الخلايق في الاله عقايدا * و أنا اعتقدت جميع ما اعتقده
( شيخ محى الدّين بن عربى ) * * * مردم دربارهء خداوند ، انديشه و عقايد مختلف و متناقضى دارند و من به همگى آن‌ها عقيده دارم .

1102 - هو الاوّل و الآخر

ما نلت من حب من كلفت به * سوى غراما عليه أو ولها و محنتي في هواه دائرة * آخرها لا يزال اولها
( تاج الدّين بن عماره ) * * * در عشق آن‌كه مىخواستم ، به غير از وجد و عشق و اشتياق به چيزى نرسيدم و غم و غصّهء من همواره در عشق او برقرار و دايره‌وار است كه اوّلش ، آخرش مىباشد .

1103 - طلسم

و من العجائب في اسامى ناقل * الأخبار و الآثار للمتأمل كمسدد بن مسرهد بن مغربل * و معربل بن مطربل بن ارندل و سرندل بن عرندل لو بسملوا * فيها للظلمت رقية للدمل
( سرمرى ، محدّث حنبلى ) * * *