و قالوا أتداري ان في الطب راحة * فعللت نفسي بالدواء فلم يجد
( عرب ناشناس )
* * * آيا عمر من اينگونه صرف شود و هيچگاه به همنشينى نرسم كه قلب مرا از درد عشق بهبود بخشد و به من مىگويد : به پزشكى روى بياورم كه در آن راحتى است ؛ چه كنم كه با دوا خود را مريض نمودهام .
1101 - عقيده به حق
عقد الخلايق في الاله عقايدا * و أنا اعتقدت جميع ما اعتقده
( شيخ محى الدّين بن عربى )
* * * مردم دربارهء خداوند ، انديشه و عقايد مختلف و متناقضى دارند و من به همگى آنها عقيده دارم .
1102 - هو الاوّل و الآخر
ما نلت من حب من كلفت به * سوى غراما عليه أو ولها
و محنتي في هواه دائرة * آخرها لا يزال اولها
( تاج الدّين بن عماره )
* * * در عشق آنكه مىخواستم ، به غير از وجد و عشق و اشتياق به چيزى نرسيدم و غم و غصّهء من همواره در عشق او برقرار و دايرهوار است كه اوّلش ، آخرش مىباشد .
1103 - طلسم
و من العجائب في اسامى ناقل * الأخبار و الآثار للمتأمل
كمسدد بن مسرهد بن مغربل * و معربل بن مطربل بن ارندل
و سرندل بن عرندل لو بسملوا * فيها للظلمت رقية للدمل
( سرمرى ، محدّث حنبلى )
* * *