1085 - از آمد و رفت محبوب
لي حبيب يلذ فيه * عذابي و يعذب
ليس لي منه مطمع * لا و لا عنه مذهب
يتمني منيتي * و هو للقلب مطلب
أن قتل المحب * فيه حلال و طيّب
أنا فيه مخاطر * حين يأتي و يذهب
فعلي الظهر حية * و على الصدغ عقرب
( صفى حلّى )
* * * من از محبوبى كه چون عذابم مىدارد ، لذّت مىبرم ؛ چه گواراست اين عذاب ! راه طمع بر او بسته و نيز گريزگاهى از او نيست . آرزوى مرگ مرا دارد و نيز مراد قلب من است . قتل و كشتن دلداده در آيين ما حلال است و پاكيزه . هرگاه مىرود و مىآيد من به خطر مىافتم ؛ چرا كه او را بر پشت مارى است و بر پيشانى عقربى .
1086 - در وصف محبوب
و اللّه ما المرد مرادي فان * نظمت فيهم مثل نظم الجمان
لكن من رام نفاق الورى * بقوله ينظم خرج الزمان
( ابن الغدوى )
* * * پس به خدا قسم ، محبوب فقط محبوب و مراد من نيست ، گرچه دربارهء او مرواريد به نظم درآورده و سلسله كنم ؛ بلكه هركه او را روى زمين بشناسد ، تمام عمر خود را صرف گفتن شعر براى او مىنمايد .
1087 - امام جماعت
امام في الركوع حكى هلالا * و لكن في اعتدال كالقضيب
و قال تلوت قلت الشمس حسنا * و قال ختمت قلت على القلوب
( ابن الغدوى )
* * *