ذكر دهر و زمان * بالحمي أى زمان
يا وميض البرق هل * ترجع أيام التداني
و ترى يجتمع الشمل * فاحظي بالأماني
أي سهم فوق البين * مصيبا فرماني
أبعد الاحباب عني * و أراني ما أراني
يا خليلي اذا لم * تسعداني فذراني
هذه أطلال سعدي * و الحمي و العلمان
أين أيام التصابي * و زمان العنفوان
ذهبت تلك البشاشات * مع الغيد الحسان
من لمأسور طليق * الدمع مرعوب الجنان
كلما قال تقضي * حادث أقبل ثاني
( حاجزى )
* * * نورى از جانب شهر يمانى درخشيدن گرفت و مرا بسيار غمگين نمود ، ياد روزگار زيبايى كه در « حمى » بوديم زنده كرد ؛ عجب روزگارى بود ! اى نور تابناك ، آيا آن روزگاران حاصل ، دوباره رخ خواهد نمود ؟ و ما دوباره در كنار هم خواهيم بود ؟ تا من به آرزوهايم رسيده باشم . دورى و فراق كدامين تير را بدتر و مصيبتبارتر از دورى در كمان نهاد و مرا بدان هدف قرار داد . يارانم را از من گرفت و همهء ناخوشايندها را به من نشان داد . اى دوستان من ! اگر مرا به سعادت نمىرسانيد پس من را رها كنيد اينك فقط خرابههاى « سعدى » و « حمى » و « علمان » مانده است ؛ به راستى كجاست روزگار كودكى و دوران جوانى ؟
شادىهاى ما به همراه آن بچّههاى زيباروى سپرى شدند ؛ چه كسى بر احوال اسير نالان و پريشان احوالى رحم خواهد آورد . هرچه مىگويد مشكلها تمام شد ، مشكل ديگرى از راه مىرسد .
1077 - آسودگى
خمار هواك قد أتى بالقدح * و الوقت صفا فقم بنا نصطبح
كم تكتم سر حالك المفتضح * قل علوة و اكشف الغطا و استرح
( حاجزى )