1067 - تفقد
أنصون ماء العين من بعد امرء * قد صان منافى الوجوه الماء
يا قبره لم تحو جسما ميتا * لكن حويت مكارما احياء
( قاضى تنوخى )
* * * آيا آب ديدهگان را نگه داريم در فقدان كسى كه تمام آبروى ما بود ؟ اى گور او ! هيچگاه تو جسد مردهاى را دربر نگرفتهاى ، بلكه بالاترين صفات زنده را در خوددارى .
1068 - حسرت جوانى
و حقك ما خضبت مشيب رأسي * رجاء ان يدوم لي الشباب
و لكني خشيت يراد منى * عقول ذوي المشيب فلا يصاب
( صنوبرى ) « 1 »
* * * به جان تو قسم ! موى خويش براى آنكه جوان به نظر آيم ، خضاب نكردهام ، بلكه مىترسم از آنكه اگر مرا با موى سفيد ببينند ، عقل و حكمت پيران ، از من خواهند .
1069 - عافيت
گفت : ديروز طبيبى كه ، تب يار شكست * للّه الحمد ! كه امروز به صحّت پيوست
( بيكسى ) « 2 »
1070 - در حسرت جوانى
و قائلة لما رأت شيب لمتي * استره عن وجهها بخضاب
أتسترعني وجه حق بباطل ؟ * و توهمنى ماء بلمع سراب ؟
فقلت لها : كفى ملامك أنها * ملابس أحزانى لفقد شبابي
( ناشناس )
هامش
( 1 ) . صنوبرى : از شاعران قرن چهارم هجرى كه در دربار سيف الدّوله مىزيسته است . ( م )
( 2 ) . بيكسى : از شاعران قرن دهم هجرى ، از مردم شيراز . ر ك : تذكرهء آتشكده - ص 271 ( م ) .