1057 - شيشهء عمر
آفاق به پاى آه ما فرسنگى است * وز نالهء ما سپهر ، دود آهنگى است
در پاى اميد ماست ، هرجا خارى است * بر شيشهء عمر ماست هرجا سنگى است
( ناشناس )
1058 - اسرار وجود
اسرار وجود ، خام و ناپخته بماند * و آن گوهر بس شريف ناسفته بماند
هركس ز سر قياس چيزى گفتند * و آن نكته كه اصل بود ، ناگفته بماند
( معلّم ثانى : فارابى )
1059 - ياد باد آن روزگار !
هيجت وجدي يا نسيم الصبا * إن كنت من نجد فيا مرحبا
جدد فدتك النفس عهد الهوى * بذلك الحى و تلك الربّى
إن المقيمين بسفح اللوى * من لا أري لي غيرهم مذهبا
ابقوا الاسي لي بعدهم مطعما * و الدمع حتى تلتقي مشربا
ما زلت أبكى الشعب من بعدهم * حتّى غدا من أدمعي معشبا
كيف احتيالي من هوى شادن * ما رمت منه الوصل الا أبي
ظبي من الترك و لكنه * اضحى لحتفى فيه مستعربا
يا معرضا عرض بى للردي * ما كنت للإعراض مستوجبا
حملت قلبي منك ما لو غدا * بالجبل الشامخ أضحى هباء
ويلاه من صدغ غدا في الدجا * عقربه في الخد قد عقربا
( الحاجزى )
* * * اى باد صبا ! مرا به هيجان آوردى . اگر از سوى « نجد » مىآيى ، خوش آمدى ! جانم فدايت ! خاطرات آن دوران دوستى و مهربانى را در آن علفزارها و كوچهها زنده كن ! كسانى كه در آن كوهپايهء زيبا در كنار « لوى » زندگى مىكنند و من هيچ راهى به سوى آنها نمىبينم . فقط براى من حسرت و اندوه باقى گذاشتند و اشكهايى كه مرا سيراب نمىنمايد همواره در فراق آنجا گريستم تا