1052 - حديث شوق
مرا ز عشق ، نه عقل و نه دين و نه دنياست * چه زندگى است كه من دارم ؟ اين چه رسوايى است ؟
حديث شوق ، همين بس ! كه سوختم بىدوست * سخن يكى است ، دگرها عبارتآرايى است
( درويش دهكى )
1053 - از دعوى تا دعا
در عرصات همچنان روى گشاده اندرآ ! * تا به دعا بدل شود دعوى دادخواه تو
هر گنهى كه مىكنى ، عذر كه مىكند طلب ؟ * اين همه طاعت حَسَن گِردِ سرِ گناه تو !
( حسن دهكى )
1054 - دولت مستعجل
حلّ هر نكته كه بر پير خرد مشكل بود * آزموديم ، به يك جرعهء مِى حاصل بود
گفتم از مدرسه پرسم سبب حرمت مِى * درِ هركس كه زدم ، بىخود و لا يعقل بود
خواستم سوز دل خويش بگويم با شمع * بود او را به زبان آنچه مرا در دل بود
دولتى بود ز وصل تو شبى مهرى را * حيف و صد حيف ! كه بس دولت مستعجل بود
( مهرى ) « 1 »
1055 - عهدشكنى
آن يار كه عهد دوستدارى بشكست * مىرفت و مَنَش گرفته دامن در دست
مىگفت : دگر باره به خوابم بينى * پنداشت كه بعد از او مرا خوابى هست
( ابو سعيد ابو الخير )
1056 - شكوه از گردش روزگار
از گردش چرخ واژگون مىگِريَم * وز جور زمانه ، بين ! كه چون مىگِريَم !
با قدّ خميده چون صراحى ، شب و روز * در قهقههام ، وليك خون مىگِريَم
( خان احمد گيلانى ) « 2 »
هامش
( 1 ) . مهرى : از زنان شاعر عصر شاهرخ تيمورى . ر ك : تذكره آتشكده ، ص 359 ( م ) .
( 2 ) . از امراى عهد صفوى بود كه بر صفويان شوريد و اسير شد ؛ ر ك : آتشكده - ص 9 ( م ) .