1046 - حسن خداداد
شاطر بچّهاى كه نكته بر باد گرفت * صد ملك دل از حسن خداداد گرفت
بالا روى از دور دل من آموخت * وز چشم ترم قطره زدن ياد گرفت
( سيّد محمّد جامهباف )
1047 - توصيف دلبر
مرا چه حدّ سخن پيش آن جمال و قد است ؟ * كه صد هزار صفت گر كنم ، يكى ز صد است
بد است خوى تو اى جان ! كه بد همى گويند * رُخَت كه هست نكو ، گفت : هيچ كس كه بد است ؟
( درويش دهكى )
1048 - جانبازى
گفتهاى : درويش جان ده ! در طريق عاشقى * كار دشوارى بفرما ! اين ، خود آسانِ من است
( درويش دهكى )
1049 - شيرين و فرهاد
از غم صورت شيرين ، به قيامت فرهاد * صد قيامت كند آن دم كه رود كوه به باد
( درويش دهكى )
1050 - غيرت پروانه
مىكند پروانه ترك جان و مىسوزد روان * تا نبيند شمع خود را مجلسآراى كسان
( درويش دهكى )
1051 - جانفشانى
اگر ز من طلبى جان ، چنان بيفشانم * كه آب در دهن حاضران بگردانم
( درويش دهكى )