مستى ز علايق جسمانى * رسوا شدهاىّ و نمىدانى
از اهل غرور بِبُر پيوند ! * خود را به شكستهدلان دربند !
شيشه ، چو شكسته شود ابتر * جز شيشهء دل ، كه شود بهتر
اى ساقى بادهء روحانى ! * زارم ز علايق جسمانى
يك لمعه ز عالمِ نورم بخش ! * يك جرعه ز جام طهورم بخش !
كز سر فكنم به صد آسانى * اين كهنه لحاف هيولانى
( شيخ بهايى )
714 - سرگرمى عمر
در مذمّت صرف عمر در آموختن « علوم رسمى » دنيوى و عدم توجّه به « علوم حقيقى اخروى » :
اى كرده به علم مجازى خو ! * نشنيده ز علم حقيقى بو
سرگرم به حكمت يونانى * دلسرد ز حكمتِ ايمانى
در علم رسوم چو دل بستى * بر اوجَت اگر ببرد پستى
يك در نگشود ز مفتاحش * اشكال افزود ز ايضاحش
ز مقاصد آن ، مقصد ناياب * ز مطالع آن ، طالع در خواب
راهى ننمود اشاراتش * دلشاد نشد ز بشاراتش
محصول نداد محصّل آن * اجمال افزود مفصّل آن
تا كى ز شفاش شفا طلبى ؟ ! * وز كاسهء زهر دوا طلبى ؟ !
تا چند چو نكبتيان مانى * بر سفرهء چِركِنِ يونانى ؟ !
تا كى به هزار شعف ليسى ؟ * ته ماندهء كاسهء ابليسى
« سؤر المؤمن » « 1 » فرمود نبى * از سؤر ارسطو چه مىطلبى ؟ !
سؤرِ آن جوى كه در عَرَصات * ز شفاعت او ، يا بى درجات
در راه طريقتِ او رُو كُن ! * با نان شريعت او خو كن !
كان راه ، نه ريب در او ، نه شَكَست * وان نان نه شور و نه بىنمكست
هامش
( 1 ) . قال نبى صلّى اللّه عليه و إله : « سؤ المؤمن ، شفاء من سبعين داء » . پس ماندهى غذاى مؤمن شفابخش هفتاد درد است . ( سفينة البحار - ج 1 - ص 584 ) .