يا رب ! يا رب ! به حق صادق * به حق موسى ، به حق ناطق
يا رب ! يا رب ! به رضا - شه دين - * آن ثامنِ ضامنِ اهل يقين
يا رب ! به تقىّ و مقاماتش * يا رب ! به نقى و كراماتش
يا رب ! به حسن شه بحر و بَر * به هدايت مهدى دينپرور
كاين بندهء مجرمِ عاصى را * وين غرقهء بحر معاصى را
از قيد علايق جسمانى * وز بند وساوس شيطانى
لطفى بنما و خلاصش كن ! * وز اهل كرامت خاصش كن !
يا رب ! يا رب ! كه بهايى را * اين بيهده گرد هوايى را
كه به لهو و لعب شده عمرش صرف * ناخوانده ز لوح وفا يك حرف
زين غم بِرَهان ! كه گرفتار است * در دست هوا و هوس زار است
در شغل زخارف دنيى دون * مانده به هزار امَل مفتون
رحمى بنما به دل زارش ! * بگشا به كرم گره از كارش !
از پيش مران ز دَرِ احسان ! * به سعادت ساحت قرب رسان !
وارسته ز دنيى دونش كن * سر حلقهء اهل جنونش كن !
( شيخ بهايى )
713 - در نصيحت نفس امّاره
اى باد صبا ! به پيام كسى * چو به شهر خطاكاران برسى
بگذر به محلّهء مهجوران ! * وز نفس و هوا ، ز خدا دوران
و آنگاه بگو به بهايىِ زار * كاى نامه سياه خطا كردار !
وى عمر تباهِ خطاپيشه ! * تا چند زنى تو به پا تيشه ؟
تا كى باشى بيمارِ گناه ؟ * اى مجرمِ عاصىِ نامه سياه !
شد عمر تو شصت و همان پستى * وز بادهء لهو و لعب مستى
گفتم كه : مگر چو به سى بِرَسى * يا بى خود را ، دانى چه كسى
در ، سى ، درسى ز كلام خدا * رهبر نشدت به طريق هدى
وز سى ، به چِهِل چو شدى و اصل * جز جهل ز چِهلِ نشدت حاصل
در راه خدا قدمى نزدى * بر لوح وفا رقمى نزدى