تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 246

مساهمون:

ص٢٤٦

576 - ديدار نهايى

دوش از درم آمد آن مه لاله نقاب * سيرش نديديم و روان شد به شتاب گفتم كه ديگر كِيَت بخواهم ديدن ؟ * گفتا كه به وقت سحر امّا در خواب
( شيخ بهايى )

577 - مشقّت

از يكى از صلحا سؤال كردند : تا كى عزب خواهى ماند ؟ در جواب گفت : مشقّت عزبيّت از مشقّت طلب روزى جهت عيال آسان‌تر است .

578 - دوام ملك

يكى از ملوك به وزير خود گفت : چه خوش بود اگر پادشاهى دايم مىشد . وزير در جواب گفت : اگر دايم مىشد ، به تو منتقل نمىشد .

579 - وصيّت عالم

يكى از ملوك به عالمى كه در حال احتضار بود ، گفت : اهل و عيال خود را به ما وصيّت كن ! عالم گفت : شرم مىكنم از خداوند كه بندهء خدا را به غير خداوند وصيّتى كنم .

580 - ترك

فرخ آن تركى كه استيزه نهد * اسب او از خندقِ آتش جهد گرم گرداند فرس را آن‌چنان * كه كند آهنگ هفتم آسمان چشم را از غير و غيرت دوخته * همچو آتش خشك و تر را سوخته گر پشيمانى بر او عيبى كند * اوّل آتش در پشيمانى زند
( مثنوى معنوى )

581 - برات عقل

دگر ز عقل حكايت به عاشقان منويس * برات عقل به ديوان عشق مجرى نيست
( ناشناس )
كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 246 | الشيخ البهائي العاملي / سنندجى / دريابارى