576 - ديدار نهايى
دوش از درم آمد آن مه لاله نقاب * سيرش نديديم و روان شد به شتاب
گفتم كه ديگر كِيَت بخواهم ديدن ؟ * گفتا كه به وقت سحر امّا در خواب
( شيخ بهايى )
577 - مشقّت
از يكى از صلحا سؤال كردند : تا كى عزب خواهى ماند ؟ در جواب گفت : مشقّت عزبيّت از مشقّت طلب روزى جهت عيال آسانتر است .
578 - دوام ملك
يكى از ملوك به وزير خود گفت : چه خوش بود اگر پادشاهى دايم مىشد . وزير در جواب گفت : اگر دايم مىشد ، به تو منتقل نمىشد .
579 - وصيّت عالم
يكى از ملوك به عالمى كه در حال احتضار بود ، گفت : اهل و عيال خود را به ما وصيّت كن ! عالم گفت : شرم مىكنم از خداوند كه بندهء خدا را به غير خداوند وصيّتى كنم .
580 - ترك
فرخ آن تركى كه استيزه نهد * اسب او از خندقِ آتش جهد
گرم گرداند فرس را آنچنان * كه كند آهنگ هفتم آسمان
چشم را از غير و غيرت دوخته * همچو آتش خشك و تر را سوخته
گر پشيمانى بر او عيبى كند * اوّل آتش در پشيمانى زند
( مثنوى معنوى )
581 - برات عقل
دگر ز عقل حكايت به عاشقان منويس * برات عقل به ديوان عشق مجرى نيست
( ناشناس )