تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 216

مساهمون:

ص٢١٦
هذا و حق الإله أحسبه * أول خيط سدى من الكفن
( يمين الدوله ) * * * چون سپيدى موى بر من ظاهر گشت ، صداى رحيل را شنيدم و ناليدم كه اين گويا اوّلين پود كفن من است .

501 - مرگ ، دوست خبيث !

صديق لي سأذكره بخير * و إن حققت باطنه الخبيثا و حاشا السامعين يقال عنه * و باللّه اكتموا ذاك الحديثا
( بهاء زهير ) * * * دوستى دارم كه از او به نيكى ياد مىكنم و اگر از حقيقت حال او جستجو كنم ، خبيثى بيش نخواهد بود اگر نزد شنوندگان ، نام او را بياورم ، او را از من دور باد مىگويند و شما را به خدا اين گفتار را درز بگيريد ( نشنيده بگيريد ) .

502 - در وصف بهار « 1 »

بده ساقيا بادهء ارغوانى * فقد هد عطفى غناي الغواني جهان شد نو آئين ، شراب كهن ده * كزو پير يابد نواى جوانى « خذا الكأس و الصفح عن الدار صفحا * فقد صافح الورد للارجوان » « دع الروح تأخذ من الراح حظا * إذا الريح جائت بروح الجنان » فرو ريخت ابر از هوا در بحارى * برانگيخت باد از زمين درّ كانى قيامت مگر شد كه كرد آشكارا * زمين گنج‌هايى كه بودش نهانى برافروخت چون رايت فتح خسرو * سحاب از هوا حاله‌هاى دخانى به آراء مسعود شاه استهلت * « سعود بها اشرق المشرقان » « و شيد له بالمعالي قصور * بها الفرقدان ، من الفرق دان » جهان شهريارا ! جهان مىبنازد * به تو تا تو دارى ملك جهانى به رتبت ، سليمان آصف صفاتى * به شوكت ، فريدون رستم نشانى
هامش
( 1 ) . ملمّع .