تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 191

مساهمون:

ص١٩١
محفل ما براى بوسيدن آن آهوى سياه چشم خم شد ؟ دانست كه شهد دهان او از شهد عسل است ، پس روى به اصالت خويش آورده ، بدان سو ميل كرد .

443 - در راه دوست

راه در دوست آشكارا مسپار ! * نامحرم پا بود در اين ره ، رفتار يا پاى چنان نِه كه نماند نقشى * يا نقش قدم با قدم خود بردار
( فصيحى )

444 - بىتو

ما بىتو دمى شاد به عالم نزديم * خورديم بسى خون دل و دم نزديم بىشعلهء آه ، لب ز هم نگشوديم * بىقطرهء اشك ، چشم برهم نزديم
( شاه طاهر دكنى )

445 - رفاقت !

مرضت ولي جيرة كلهم * عن الرشد في صحبتي حائد فأصبحت في النقص مثل الذي * و لا صلة لي و لا عائد
( ناشناس ) * * * همسايگان من ، در رفاقت با من از خود بى خود مىشدند و اكنون بيمار شده‌ام و چنان افتاده‌ام كه گويا ، نه خويشاوندى دارم و نه عيادتگرى .

446 - وصف روى يار

حلا ريقه و الدرفيه منضد * و من ذا رأى في الشهد درا منضدا رأيت بخديه بياضا و حمرة * فقلت لي البشرى اجتماع تولدا
( ابن مطروح ) * * * كام او شيرين و دهان او درربار بود ؛ چه كسى در عسل ، ياقوت چيده شده ديده است ؟ در گونه‌هاى او سفيدى و سرخى ديدم ، به خود مژده دادم كه اجتماع خواهيم كرد .