تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 194

مساهمون:

ص١٩٤

453 - در وصف يار

تلاعب الشعر على ردفه * أوقع قلبي في العريض الطويل يا ردفه جرت على خضره * رفقا به ما أنت الا ثقيل
( ناشناس ) * * * گيسوان او بر نشيمن‌گاه او بازى مىكرد و قلب مرا ميان بلندى و پهنى انداخته بود . اى نشيمن‌گاه ! بر كمر او ظلم روا داشتى ، مدارا كن كه او سنگينى بار تو را تحمّل مىكند .

454 - مشتاق ديدار

ما إن تقاعد جسمي عن لقائكم * الا و قلبي إليكم شيق عجل و كيف يقعد مشتاق يحركه * إليكم الباعثان الشوق و الأمل فان نهضت فما لي غيركم وطر * و كيف ذاك و مالي عنكم بدل
( ابو نصر فارابى ) * * * چگونه از ديدار شما پاى پس كشم ، در حالى كه قلب به ديدار شما شتابان است ؟ و چگونه مشتاق در مسير بنشيند ، درحالىكه اشتياق و آرزو او را راه مىبرند ؟ پس اگر به‌پا خيزم ، به غير شما چه حاجتى خواهم داشت ؟ و چگونه اين ممكن است و چه كسى بدل از شما براى من خواهد بود ؟

455 - خانهء دنيا

يكى از امراى بغداد بر عمارت خود نوشته بود :
و من المرؤة للفتى * ما عاش دار فاخرة فاقنع من الدنيا بها * و اعمل لدار الآخرة
( ناشناس ) * * * از نيكبختى جوان است كه خانه‌اى بزرگ و خوب داشته باشد ، پس در دنيا به همان خانه قانع باش و براى خانهء آخرت بكوش .
كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 194 | الشيخ البهائي العاملي / سنندجى / دريابارى