خونبار من ، هراس به خود راه نده ، كه چشم كنيز و قلب بندهاى بيش نيست .
450 - قياس مشهور
ما للقياس الذي مازال مشتهرا * للمنطقيين في الشرطي تسديد
أما رأوا وجه من أهوى و طرته * فالشمس طالعة و الليل موجود
( محقّق طوسى )
* * * حال ، قياس مشهور ميان منطقيين ، در شرطى كه بدان پاى مىفشرند چيست ؟
آيا نمىبينند طرّهء سياه و صورت سپيد معشوق مرا ، كه خورشيد طلوع كرده و شب نيز به حال خود باقى است .
451 - حاجت
تأنّ بحاجتي و اشدد قواها * فقد صارت بمنزلة الضياع
إذا أرضعتها بلبان أخرى * أضرّبها مشاركة الرضاع
( مصعب بن زبير )
* * * به حاجتى كه نزد تو دارم اهتمام بورز ! گويا حاجتم از بين رفته است ، كه اگر آن را نزد ديگرى ببرم ، آسيب بيشترى به حاجتم وارد خواهد شد .
452 - پند پدر
« شيخ بهايى » مؤلّف كتاب ، گويد : اين از جمله سرودههايى است كه پدرم برايم سروده و چه بسيار اشعارى كه براى من پدرم - خدا او را رحمت كناد - سروده است :
صل من دنا و تناس من بعدا * لا تكرهنّ على الهوى أحدا
قد أكثرت حواء ما ولدت * فاذا جفا ولد فخذ ولدا
* * * به نزديكان بپيوند و از دوران بپرهيز و بر كسى به گران جانى عاشق مشو ! چرا كه فرزندان حوّا بسيارند و اگر يكى جفاكار بود ، ديگرى را برگزين !