تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 190

مساهمون:

ص١٩٠

440 - اشك محبوس

خاض العواذل في حديث مدامعي * لما جرى كالبحر سرعة سيره فحبسته لأصون سرّ هواكم * حتى يخوضوا في حديث غيره
( ابن حجر عسقلانى ) * * * سرزنش‌كنندگان در درياى اشك من ، به غوّاصى پرداختند و من براى آن‌كه ايشان به ديگرى مشغول شوند ، اشكم را محبوس كردم .

441 - در جنبش تب

« ابن نبيه » به نزد « صاحب صفى الدّين » رفته ، ديد كه « تب قشعريره » « 1 » دارد ، گفت :
تبا لحماك التي * أضنت فؤادي و لها هل قد سألت حاجة * فانت تهتز لها
* * * بدا به گرماى تب تو ! كه قلب عاشق من را آزار داده است ، آيا تب از تو چيزى خواسته است ، كه اين‌چنين به جنبش افتاده‌اى ؟

442 - اصالت شمع

و ذي هيف زارني ليلة * فأضحى به الهم في معزل فمالت لتقبيله شمعة * و لم تخش من ذلك المحفل فقلت لصحبي و قد حكمت * صوارم لحظيه في مقتلي اتدرون شمعتنا لم هوت * لتقبيل ذا الرشاء الأكحل درت أن ريقته شهدة * فحنت إلى إلفها الأول
( علامه حلّى ) * * * آن نازنين اندام ، شبى به ديدارم آمد و مرا از اندوه و غم دور ساخت . پس آن‌گاه شمعى براى بوسه زدن به او خم شد و از محفليان به خود بيم راه نداد . چون تير مژگان وى به قتلم سر برافراشت ، ياران را گفتم : آيا مىدانيد چرا شمع
هامش
( 1 ) . تب قشعريره : تب و لرز