ندانم چه مقصود دارى ز دنيا ؟ * كه گشتى مقيد به دام شواغل
اگر ميل كسب كمالات و همى * حريم ضمير تو را گشت شاغل
همان گير كز فيض فضل الهى * شدى بهرمند از فنون فضايل
به اصناف آداب گشتى مؤدّب * به دانش مقدم شدى در محافل
به قانون « مشّائيان » بر مقاصد * اقامت نمودى صنوف دلايل
ز فرط توجه به سوى مبادى * چو « اشراقيان » كشف كردى مسايل
چه حاصل كه از صوب تحقيق دورى * به نزديك دانا به چندين مراحل
ندارد خبر فكر كوتاه بينت * ز ماهيّت مبتدا در اوايل
ضمير تو ظاهرپرست است ورنه * چرا كرد در فعل اضمار فاعل
معلل به اغراض نفسى است فعلت * كه گشتى از آن جوهر فرد غافل
ز اقسام اعراض در فنّ حكمت * جز اعراض نفسانيت نيست حاصل
تأمّل در ابطال دور و تسلسل * نهاده است در پاى عقلت سلاسل
اگر قامت همّتت را در اين ره * شود خلعت خاص توفيق شامل
نگردد سراپردهء چرخ و انجم * ميان تو و كعبهء اصل حايل
نشينى طربناك در بزم وحدت * بشويى غبار غم كثرت از دل
شوى سر خوش از جام توحيد و گويى * « تخلّصتُ مِن سِجن تِلكَ الهياكل »
خدايا ! به آن شمع جمع نبوت * كه روشن به نور وى است اين مشاعل
به شاهى كه او در نماز ايستاده * تصدّق نمود است خاتم به سائل
به نور دل پاك زهراى ازهر * كه در عصمت اوست آيات نازل
به روشندلان سپهر امامت * « عليهم من اللّه رشح الفضائل »
به حسن دلافروز خوبان دلكش * به آه جگر سوز عشاق بيدل
كه از لجهء بحر كثرت دلم را * به عون عنايت رسانى به ساحل
ز سرچشمهء وحدتم تر كنى لب * كه شد بر من از تشنگى كار مشكل
( شاه طاهر )
436 - در ذلّت دين و دنيا !
آوردهاند : حضرت عيسى عليه السّلام به « حواريّون » خطاب نموده ؛ چنانكه اهل دنيا به ذلّت دين با