كاو تهاون كرد در تعظيمها * تا كه نسيان زاد با سهو و خطا
گرچه نسيان لابد و ناچار بود * در سبب ورزيدن او مختار بود
( مثنوى معنوى مولوى - دفتر پنجم )
346 - شكوه از پيرى
زود ، چو شمعت فتد از سر كلاه * چند كنى موى سفيدت سياه ؟
موى سيه گر به صد افسون كنى * قد كه دو تا گشت ، به آن چون كنى ؟
وه ! كه مرا بر چهل افزود پنج * وز پى آن ، قافيه گرديد رنج
من كه دو مويم ز سپهر اثير * پيش حريفان ، نه جوانم ، نه پير
نام نكردند جوانان به من * من نكنم نيز به پيران سخن
آنكه در اين مرتبه داند مرا * هيچ نداند كه چه خواند مرا
( عبدى گنابادى )
347 - عيد و اميد
عيد ، هركس را ز يار خويش چشم عيدى است * چشم ما پر اشك حسرت ، دل پر از نوميدى است « 1 »
( شيخ بهايى )
348 - پيرى
تا بود اسباب جوانى به تن * روى چو گل باشد و تن ، چون سَمَن
تازه بود مجلس ياران به تو * جلوه كند صفّ سواران به تو
شيفتگان ، ديده به رويت نَهند * رخت هوس بر سَر كويت نهند
ناز كنى ، ناز كشندت به جان * دل طلبى نيز دهندت روان
نوبت پيرى چو زند كوس درد * دل شود از خوشدلى و عيش فرد
موى سفيد از اجَل آرد پيام * پشت خم از مرگ رساند سلام
خشك شود عمدهء بازو چو كِلك * سست شود مهرهء گردن چو سلك
هامش
( 1 ) . در روز عيد سروده شده است .