* * * اگر از خون اشك برافشانى ، هرگز قدمى به ما نزديك نخواهى شد . از تو نزد ما چنان امورى است كه از آن در حيرت و تاريكى هستيم . چه بر ما از تأسف نوحه كنى يا نكنى و انگشت تحير به دندان بگزى ، اگر تو را براى خود مىخواستيم از دستت نمىداديم و طناب وصل تو از هم نمىگسليد . اگر تو با ما بر سلامت بودى ، به آرزوى خود مىرسيدى چراكه هركه با ما در سلامت بود ، در سلامت باشد .
352 - شكر نعمت !
عطية إذا أعطى سرور * و إن أخذ الذي أعطى أثابا
فأى النعمتين أحق شكرا ؟ * و أحمد عند منقلب إيابا
أنعمته التي اهدت سرورا * ام الاخرى التي أهدت ثوابا
( محمود وراق )
* * * او را تحفهاى دادم كه تحفهاى سرورانگيز است ، پس آنكه بستاند ، او را نيز ثواب دهند . پس كدامين نعمت را بايستى شكر گفت و بر آن سپاس روا داشت ؟ آيا نعمتى كه در پس خود سرور آورد يا آنكه در پى آن ثواب است ؟
353 - صيّاد زيباروى
لو جنة صياد كم نسخة * حريرية ملحة فى الملح
يقول لنبت العذار اجتهد * و مد الشباك صد من سبح
( ابن وردى )
* * * اگر در گونهء صيّاد شما نسخهاى ، ابريشمين از جمال است ، به گيسوان خود مىگويد : بكوش ! و تور خود را بر شناگران بينداز !
354 - در وصف مجلس
دربارهء دو جوان در مجلسى ، كه يكى مىخواند و ديگرى ساكت بود چنين سروده است :
مجلسكم مجلس هني * يجعل مال البخيل فيئا