و فيه ظبي يقول شيء * و آخر لا يقول شيئا
( ابن عدوى )
* * * مجلس شما آنچنان نيكوست كه مال را از كف بخيل مىربايد و در آن غزالى مىخواند و غزالى ساكت است .
355 - در وصف احمد
قال العواذل ما اسم من * أضنى فؤادك قلت : « أحمد »
قالوا أتحمده و قد * أضنى فؤادك قلت : أحمد
( عبد الخالق بن اسد حنيفى )
* * * ملامتگران گويند : نام آنكه ، قلب تو را شكست ، چيست ؟ گويم : « احمد » ، گفتند : آيا او را مدح مىگويى در حالى كه ، قلب تو را شكسته ؟ گفتم : « احمد » . « 1 »
356 - در وصف على
قال العذول عندما * شاهدني فى شغلي
به من فتنت في الورى ؟ * فقلت : دعني بعلي
( شمس الدين بن صائغ )
* * * سرزنشگر چون مرا مشغول يافت ، گفت : فريفتهء كه شدهاى ؟ گفتم : مرا واگذار كه من مفتون علىام .
357 - عليل
يا سادة دمع عينى * أضحى إليهم رسولى
قلبى لديكم عليل * باللّه ردوا عليلى
( ناشناس )
هامش
( 1 ) . « احمد » در بيت اول به معناى نام شخص آمده و ملامتگران از آن به معنى « ستايشش مىكنم » برداشت كرده و با شاعر جدال مىكنند : آيا او ستايش مىكنى و « احمد » در بيت دوم به معناى « ستايشش مىكنم » آمده است .