تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 104

مساهمون:

ص١٠٤
ما پنبه ز روى ريش برداشته‌ايم * وز دل ، غم نوش و نيش برداشته‌ايم فرهاد صفت ، گذشته از هستىِ خويش * اين كوه بلا ز پيش برداشته‌ايم
( عطار نيشابورى )

185 - كشتهء يار

كشته و مرده به پيشت اى قمر ! * بِه ، كه شاه زندگان جاى ديگر
( مثنوى مولوى - دفتر سوم )

186 - آهنگ حجاز

شعرى از مؤلف در راه حجاز :
آهنگ حجاز مىنمودم منِ زار * كآمد سحرى به گوش دل اين گفتار يا رب ! به چه روى ، جانب كعبه رود ؟ * رندى كه كليسيا ازو دارد عار

187 - عاقبت خير

اى دل ! كه ز مدرسه به دِير افتادى * و اندر صف اهل زهد ، غير افتادى الحمد ! كه كار را رساندى تو به جاى * صد شكر كه عاقبت به خير افتادى
( شيخ بهايى )

188 - عقل و عشق

تا از ره و رسم عقل بيرون نشوى * يك ذرّه از آن‌چه هستى ، افزون نشوى
( شيخ بهايى )

189 - تحفه‌اى براى يار

گفتم كه كنم تحفه‌ات اى لاله عذار ! * جان را ، چو شوم ز وصل تو برخوردار گفتا كه « بهايى » ! اين فضولى بگذار ! * جان ، خود ز من است غير جان ، تحفه بيار !
( شيخ بهايى )