ما پنبه ز روى ريش برداشتهايم * وز دل ، غم نوش و نيش برداشتهايم
فرهاد صفت ، گذشته از هستىِ خويش * اين كوه بلا ز پيش برداشتهايم
( عطار نيشابورى )
185 - كشتهء يار
كشته و مرده به پيشت اى قمر ! * بِه ، كه شاه زندگان جاى ديگر
( مثنوى مولوى - دفتر سوم )
186 - آهنگ حجاز
شعرى از مؤلف در راه حجاز :
آهنگ حجاز مىنمودم منِ زار * كآمد سحرى به گوش دل اين گفتار
يا رب ! به چه روى ، جانب كعبه رود ؟ * رندى كه كليسيا ازو دارد عار
187 - عاقبت خير
اى دل ! كه ز مدرسه به دِير افتادى * و اندر صف اهل زهد ، غير افتادى
الحمد ! كه كار را رساندى تو به جاى * صد شكر كه عاقبت به خير افتادى
( شيخ بهايى )
188 - عقل و عشق
تا از ره و رسم عقل بيرون نشوى * يك ذرّه از آنچه هستى ، افزون نشوى
( شيخ بهايى )
189 - تحفهاى براى يار
گفتم كه كنم تحفهات اى لاله عذار ! * جان را ، چو شوم ز وصل تو برخوردار
گفتا كه « بهايى » ! اين فضولى بگذار ! * جان ، خود ز من است غير جان ، تحفه بيار !
( شيخ بهايى )