كه از حروف قسم است . در وصف او دندان قلمها به زبان درآمد و شرح من در « لام » عجم به درازا كشيد .
196 - وصف محبوب
هل مثل حديثها على السمع ورد * هل احسن من طلعتها الصب و جد
واها للسان فتن العقل به * لو حث على السجدة ابليس سجد
( شيخ بهايى )
آيا مانند حديث او را گوشى شنيده است ؟ و آيا بهتر از طلعت او را عاشقى ديده است ؟ واى بر زبانى كه عقل مفتون او شد اگر به ابليس دستور سجده مىداد ، هر آينه سجده مىكرد .
197 - در فراق
مذ صدّ عن عهد وصالي حالا * لا يبرح دمع مقلتي هطالا
ادعوا بلساني يفعل اللّه به * قلبي وحشاشتي ينادي لالا
( حاجزى )
* * * از آنگاه كه پيمان وصال من را بريد ، اشك چشم من چون باران بهارى مىريزد .
به زبان مىگويم بر او نفرين باد و در دل مىگويم كه هرگز ! هرگز !
198 - عشق الهى
در يكى از كتب تاريخ بعد از آنكه مورّخ انكار مىكند كه كسى از فرط عشق مرده باشد ، چنين مىسرايد :
إذا كان حب الهائمين من الورى * بليلى و سلمى يسلب اللب و العقلا
فماذا عسى أن يصنع الهائم الذي * سرى قلبه شوقا إلى العالم الأعلى
( ناشناس )
* * * اگر عشق به « ليلا » و « سلما » عقل را از مردم برده است ، پس با آنكه او را شوق و عشق عالم اعلى دربرگرفته است ، چه خواهد كرد ؟