تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 106

مساهمون:

ص١٠٦

193 - حوادث سال 285

در « كامل التواريخ » « 1 » مذكور است كه در سال 285 هجرى در بصره ، بادهاى ملوّن كه زرد و سبز و سياه بودند ، متوالى يكديگر وزيد و باران و تگرگ بسيارى كه وزن هريك از آن‌ها صد و پنجاه درهم بود ، از ابرها باريد . هم در آن سال باد زردى كه يك روز تا وقت غروب امتداد يافت ، در كوفه وزيدن گرفت و بعد از آن سياه شد . بر اهل كوفه خوف و دهشت بسيار مستولى گشته ، به زارى و تضرّع در بارگاه احديّت روى آوردند . حضرت احديّت به يد قدرت خود ، باران عظيمى نازل نمود كه در « احمدآباد » از نواحى كوفه ، سنگ‌هاى سياه و سفيد كه خاك پخته در ميان داشتند ، فرو افتاد . از آن سنگ‌ها به بغداد آوردند و اهالى بغداد هم مشاهده نمودند .

194 - عاقبت گناه

عارفى گفته است : با آن‌كه آيهء
اسْكُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُكَ الْجَنَّةَ
، « 2 » در شأن حضرت آدم عليه السّلام وارد شده است ، او را به محض خطايى جزئى از بهشت اخراج نمودند . ما با اين همه جرم و معصيّت متتابع و گناه متوالى كه در ساعتى ، هزار معصيّت و نافرمانى از ما ظهور مىكند و در مأواى وزر و و بال مسكن گرفته‌ايم ، چگونه اميد ورود به بهشت را داريم ؟ ! شيخ بهايى در كتابى موسوم به « سفر حجاز » ، اين مضمون را چنين به رشتهء نظم كشيده :
جدّ تو ، آدم ، بهشتش جاى بود * قدسيان كردند بهر او سجود يك گنه چون كرد ، گفتندش تمام * مُذنِبى ، مذنب ، برو ! بيرون خرام ! تو طمع دارى كه با چندين گناه * داخل جنّت شوى ؟ اى رو سياه !

195 - عقل مفتون

هويته اعجميا فوق و جنته * لامية عوذتها من احرف القسم في و صفها السن الاقلام قد نطقت * و طال شرحي في لامية العجم
( شيخ بهايى ) * * * عاشق دختركى پارسى گشته كه بر گونهء او « لامى » است . پناهش مىدهم به خدا
هامش
( 1 ) . اثر « ابن اثير » . ( 2 ) . سورهء بقره ، آيهء 35 و سورهء اعراف ، آيهء 19 . ( تو و همسرت ، در بهشت آرام گيريد ) .