وى آمدند و خواستار مساعدت او شدند ، ابى سفيان به خواستشان پاسخ مثبت داد و قريش و دوستان كنانى و تهامى و غطفانى و هواداران نجدىشان را ، جمع كرد و مشركان و يهود با هم متحد شده و مردم بسيارى را از اطراف براى از ميان بردن مسلمانان ، به مدينه كشاندند و از هر سو شهر را به محاصره درآوردند و به تعبير قرآن كريم :
* ( إِذْ جاؤُكُمْ مِنْ فَوْقِكُمْ وَمِنْ أَسْفَلَ مِنْكُمْ ) * ( 1 ) : هنگامى كه از هر سو به شما روى آوردند . ( و كار را بر مسلمانان سخت كردند ) .
به پيشنهاد سلمان فارسى ( ره ) خندقى حفر شد و پيامبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم به همراه مسلمانان كه تعدادشان به سه هزار تن مىرسيد ، به سوى احزاب بيرون آمدند جمع مشركان و يهوديان به ده هزار تن بالغ مىشد و در آن طرف خندق اردو زدند ، عمرو بن عبد ودّ ، با سوارانى از قريش ، حركت كردند و در تنگترين نقطهء خندق ايستادند ، سپس بر اسبان خود تاختند و از خندق گذشتند ، على عليه السّلام به مقابلشان آمد ، عمرو مبارز طلبيد ، امام عليه السّلام آمادگى خود را اعلام نمود ، پيامبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم به او فرمود : او عمرو است ؟ و على عليه السّلام ساكت شد ، عمرو دوباره مبارز خواست ، على عليه السّلام عرضه داشت : يا رسول الله ، من آمادهام ؟ دوباره همان جمله را تكرار نمود و على عليه السّلام ساكت شد ، بار سوم ، عمرو مبارز خواست ، و على عليه السّلام گفت : يا رسول الله ، آمادهام ؟ باز همان جمله را تكرار فرمود ، و على عليه السّلام را به آرامش دعوت كرد ، شايد ديگر مسلمين حركتى بكنند ، ولى از ترس گويا پرنده بر سرشان نشسته بود ، و همچنان ساكت ماندند .
عمرو پى در پى مبارز مىطلبيد و على عليه السّلام نيز متواليا ، آمادگى خويش را
هامش
( 1 ) احزاب / 10 .