تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إرشاد القلوب ( فارسي ) — صفحة 73

مساهمون:

ص٧٣
شد و در گودالى افتاد و خدا او را از ديد مشركان مخفى نمود . شخصى در مدينه فرياد برآورد : رسول خدا صلَّى الله عليه و آله و سلَّم كشته شد ، دلهاى مردم لرزيد و فاطمهء زهرا عليها السّلام با ناله و فغان راهى احد شد . امير المؤمنين عليه السّلام فرمود : هنگامى كه مسلمانان رسول خدا صلَّى الله عليه و آله و سلَّم را تنها گذاشتند و فرار كردند ، آنچنان افسرده گشتم كه اختيار را از كف داده بودم و در پيش روى او به مشركان مىتاختم ، سپس بازگشتم تا او را بيابم ، ولى نيافتم ، با خود گفتم : پيامبر خدا صلَّى الله عليه و آله و سلَّم هرگز فرار نمىكند و در ميان كشته‌ها هم نبود ، فكر كردم شايد به آسمان برده شده ؟ پس از آن شمشيرم شكست ، ولى مصمم بودم كه با آن بجنگم تا كشته شوم ، لذا به دشمن يورش بردم و صفوفشان را شكافتم ، ناگاه چشمم به رسول خدا صلَّى الله عليه و آله و سلَّم افتاد ، او نيز به من نگاهى كرد و فرمود : يا على عليه السّلام مردم چه كردند ؟ گفتم : كافر شدند و به ميدان پشت و شما را به دشمن تسليم كردند ، ناگاه دسته‌اى از قشون دشمن براى حمله به ما نزديك گشتند ، فرمود : حملهء آنها را از من دفع كن ، من نيز از چپ و راست به آنان تاختم و از ميانشان هشام بن اميهء مخزومى را كشتم و بقيه فرار كردند . دستهء دوم نزديك شد ، فرمود : به آنها حمله كن ، من هم به آنها حمله كردم و « عمرو بن عبد الله جمحى » كشته شد و باقى فرار كردند . دستهء سومى آمدند ، به آنها نيز حمله كردم و بشير بن مالك عامرى را از ميان آنها كشتم و بقيه پا به فرار گذاشتند . على عليه السّلام همچنان در آن روز جنگيد و دشمن را از اطراف پيامبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم پراكنده ساخت و هفتاد زخم به سر و صورتش وارد شد و به تنهايى از حريم پيامبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم دفاع كرد و لحظه‌اى از او غافل نگشت . در آن روز فرمود : يا على عليه السّلام آيا نمىشنوى كه ملكى بنام رضوان در آسمان