براى هدف قرار دادن پيامبر خدا صلَّى الله عليه و آله و سلَّم و امير المؤمنين عليه السّلام به سوى مدينه به حركت درآمدند ، پيامبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم نيز مسلمانان را از مدينه بيرون آورد ، نفاق و شك و ترديد در ميان گروهى از مسلمين رخنه كرد و يك سومشان به شهر بازگشتند و هفتصد نفر با آن حضرت باقى ماندند ، خداوند در اين باره مىفرمايد :
* ( وَإِذْ غَدَوْتَ مِنْ أَهْلِكَ تُبَوِّئُ الْمُؤْمِنِينَ مَقاعِدَ لِلْقِتالِ وَالله سَمِيعٌ عَلِيمٌ ) * ( 1 ) : به ياد آر اى پيغمبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم صبحگاهى را كه از خانهء خود به جهت صفآرايى مؤمنان براى جنگ بيرون شدى و خدا به همهء گفتار و كردار تو شنوا و دانا بود .
پيامبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم صف طولانىاى از مسلمين تشكيل داد و پنجاه نفر از انصار را به فرماندهى يكى از آنان ، مسئول حراست از درّهء كوه كرد و به آنان اعلام داشت : اگر همهء ما هم كشته شديم اينجا را ترك نكنيد ، چون از همين موضع مورد حمله قرار مىگيريم .
كورهء آتش جنگ گرم شد و پرچم مسلمين در دست امير المؤمنين عليه السّلام بود و در مقابل ديدگان رسول خدا صلَّى الله عليه و آله و سلَّم با شمشيرش دشمن را مورد حمله قرار مىداد ، پرچم كفار نيز به دست « طلحه بن ابى طلحهء عبدى » ، از قبيلهء « بنى عبد الدار » بود كه قوچ دسته ، نام گرفته بود او و امام عليه السّلام به يك ديگر نزديك شدند و دو سه ضربه ميانشان رد و بدل گشت و على عليه السّلام ضربهاى بر سرش زد ، و چشمانش بيرون جهيد و فريادى كشيد و پرچم از دستش فرو افتاد و شخص ديگرى از همان قبيله پرچم را برداشت ، او نيز به دست على عليه السّلام كشته شد و
هامش
( 1 ) آل عمران / 121 .