محكم است يا متشابه و تأويل و تنزيل آن را برايتان بيان مىكنم .
مردى بنام « ذعلب » كه زبانى رسا و دلى شجاع داشت ، برخاست و گفت :
فرزند ابى طالب به پلهاى مشكل پا گذاشت ، اكنون با پرسشى او را شرمنده مىكنم ؟ اين مرد پرسيد : يا على عليه السّلام آيا خدايت را ديدهاى ؟ فرمود :
واى بر تو اى « ذعلب » من خدايى را كه نبينم ، ستايش نمىكنم ( 1 ) ، پرسيد : چگونه او را ديدهاى ؟ فرمود : ديدهام ، اما نه به مشاهدهء ديدگان ، بلكه با حقايق ايمان ؟ اى ذعلب خدايم با قرب و بعد و حركت و سكون و قيام ، توصيف نمىشود ؟ تا بگويى : ايستاده ، نه به آمدن و نه به رفتن ( توصيف نمىشود ) ، لطيف لطافت است اما به ظريف وصف نمىشود ، عظيم عظمت است ، اما به غلظت تعريف نمىگردد مهربان است ، ولى نه با رقت ، مؤمن است نه به عبادت ، مدرك است ، نه به حسّ ، گوينده است ، نه به لفظ ، او در اشياء است ، نه داخل در آنها ، خارج است ، نه به مباينت ، بالاى هر چيزى است ، و گفته نمىشود ، چيزى بالاى او است ، جلو چيزى است ، اما گفته نمىشود ، جلويى دارد ، داخل در اشياء است ، اما نه چون چيزى در چيزى ، خارج از اشياء است ، نه چون چيزى كه بيرون از چيز ديگر است .
در اين موقع ذعلب غشّ كرد ، و بعد گفت : به خدا سوگند ، مانند اين جواب را نشنيدهام و ديگر پرسشى مطرح نمىكنم .
آنگاه « اشعث بن قيس » پرسيد : چگونه از مجوس جزيه مىگيرى ، و حال آنكه پيامبر و كتابى بر ايشان نازل نشده ؟
فرمود : خداوند كتاب و پيامبرى بر ايشان فرستاد ، تا اينكه يكى از
هامش
( 1 ) لم اكن اعبد ربّا لم اره .