حسين عليه السّلام بر فراز منبر نشست و حمد و ستايش خدا را به جا آورد و بر پيامبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم و آل او سلامى كوتاه فرستاد و گفت : اى مردم ، شنيدم كه جدّم رسول خدا صلَّى الله عليه و آله و سلَّم فرمود : على عليه السّلام شهر هدايت است ، پس كسى كه به آن در آيد ، نجات يافته و كسى كه تخلَّف ورزد ، تباه گشته ( 1 ) ، آنگاه از منبر به زير آمد ، و على عليه السّلام او را در آغوش گرفت و بوسه زد ، پس از آن به مردم فرمود : بدانيد كه اين دو نوباوگان پيامبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم و امانتهاى او نزد منند و من آنها را به امانت نزد شما مىگذارم ، و رسول خدا صلَّى الله عليه و آله و سلَّم از شما خواهد پرسيد : كه چگونه با اين دو عمل كرديد .
پاسخهاى على عليه السّلام به عالم يهودى ، و اعتراف او به عظمت على عليه السّلام
نقل است كه روزى امام عليه السّلام بر فراز منبر در كوفه سخن مىگفت و مىفرمود :
بپرسيد : پيش از اينكه مرا نيابيد ، زيرا از هر چيزى ، پايينتر از عرش بپرسيد ، پاسخ مىدهم و اين ادّعا را پس از من نمىگويد ، مگر مدعىاى دروغگو و مفترى .
مردى برخاست و كتابى بر گردن داشت و موهايش را بلند و بافته بود ، گويا از يهوديان عرب بود و با صداى بلند گفت : اى كسى كه ادّعا مىكنى و نمىدانى ، اكنون از تو مىپرسم ، پاسخ بده ؟ اصحاب از هر سو به او حمله بردند ، ولى امام عليه السّلام از آن جلوگيرى كرده و فرمود : او را واگذاريد كه با شتاب و تندى و غضب ، حجتهاى خدا بر پا نمىماند و با شتاب سائل هم براهين خدا ظاهر نمىگردد ، سپس به او فرمود : با همهء وجود و علمت بپرس ، تا ان شاء الله
هامش
( 1 ) انّ عليا مدينة الهدى فمن دخلها نجا و من تخلف عنها هلك .