تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إرشاد القلوب ( فارسي ) — صفحة 288

مساهمون:

ص٢٨٨
آنگاه گفت : شهادت مىدهم كه عيسى بن مريم فرستاده و روح و كلمه و عبد او بود . گفتم : سپاس خدايى را كه هدايت كرد ، گفت : من تو را براى خدا دوست دارم ، ولى گوسفند و زن و فرزندانى دارم كه بايد آنها را اداره كنم ، اميد است كه در قيامت به اميدم برسم ، اينك مىروم تا آنها را به اينجا بياورم و در جوارت ساكن شوم . راهب در ادامه گفت : آن مرد چند روز از من جدا شد و بعد اهل و عيال و گوسفندانش را به همين جا آورد و خيمه‌اى در نزديكى من برپا نمود ، و مدتى از شبانه روز را در كنار يك ديگر مىگذرانديم و براى من يك برادر دينى شد ، و در يكى از شبها گفت : فلانى در تورات چيزى خوانده‌ام كه صفات محمد صلَّى الله عليه و آله و سلَّم امين را بيان مىكند ؟ و من گفتم : در انجيل اين اوصاف را خوانده‌ام ؟ و سپس هر دو به او ايمان آورديم و دوستش مىداشتيم و آرزوى ديدارش را در سر مىپرورانديم . پيرمرد در ادامه گفت : زمان درازى اين مرد در كنار من زندگى كرد ، و او از بهترين مردانى بود كه ديده بودم ، وقتى گوسفندانش را به جايى خشك و بدون علف مىبرد ، اطرافش سبز مىشد و در هنگام باران گوسفندان و خيمه‌اش در اثر آن مرطوب نمىگشتند و در تابستان به هر كجا مىرفت ، ابرى بر وى سايه مىافكند و در ميان كارهاى خويش ، نماز و روزه بسيار به جا مىآورد . راهب گفت : وقتى وفاتش نزديك شد ، نزد او رفتم و پرسيدم : علت بيماريت چه بود ؟ گفت : به ياد گناهى افتادم كه در جوانى مرتكب گشتم و مدهوش شدم ، سپس به ياد گناهى ديگر افتادم ، دوباره مدهوش شدم ، و اكنون دچار بيمارى شده‌ام و نمىدانم به كجا مىانجامد ؟ سپس اضافه نمود : اگر محمد صلَّى الله عليه و آله و سلَّم پيامبر رحمت را ديدى ، سلام مرا به او برسان ، و اگر وصىّ او را ملاقات كردى ، باز هم سلام مرا به او برسان و تنها وصيّتم همين است ؟
إرشاد القلوب ( فارسي ) — صفحة 288 | الحسن بن محمد الديلمي / علي سلگي نهاوندي