از عشيره و صحابهء خاص اوست ؟ گفت : كار شما از آن دو نفرى كه عيسى را ديدند و اختلاف كردند ، عجيبتر است ؟ و شما اكنون با پيامبرتان مخالفت كرده و راه آن مرد را ( صحابهء عيسى ) گزيدهايد ؟ در اين موقع خالد به كسى كه در كنارش ايستاده بود ، نگاه كرد و گفت : بلى درست است ما به دنبال هوس رفتيم و كسى را به جاى ديگرى برگزيدهايم ؟ ! و اگر ميان من و على عليه السّلام اختلافى در زمان پيامبر نبود ، جز او را انتخاب نمىكردم .
« مالك اشتر » و « مالك بن حارث » پرسيدند : چه اختلافى ؟ گفت : در شجاعت با او رقابت داشتم و او سوابق و قرابتى داشت كه من نداشتم ، لذا حسادت قريشى در من ايجاد شد ، و ام سلمه مرا در اين باره نصيحت كرد و من قبول نكردم .
سپس به راهب گفت : خبرهايى كه دارى ، بر ايمان بگو ؟
گفت : پس از عيسى ، تعداد كمى به راه حق رفتند ، و دين شما ( چون دين مسيح ) كهنه مىشود و جز دو سه نفر به راه حق نمىروند ، و بدانيد كه با مرگ پيامبرتان ، از اسلام دور شديد ، و پس از مرگ وصىّاش باز هم دور تر مىشويد و دين شما بهطورى كهنه مىشود كه نمازها و حجّ و جهاد و روزهتان تباه مىگردد ، و امانتدارى و زكات از ميان شما رخت بر مىبندد و كتاب خدا و بقيهء اهل بيت عليه السّلام در ميان شما مىمانند ، اما پس از رفتن اين دو ، جز شهادت به توحيد و شهادت به رسالت ، چيزى باقى نمىماند ، اينجاست كه زمان به زيان شما در گردش است ، چرا كه شما آخرين امّت هستيد و به شما قيامت فرا مىرسد .
خالد گفت : شگفتترين چيزى كه در اين خانه و پيش از آن ديدهاى چيست ؟
گفت : يك شب به بركهء آبى در كوه رفتم تا وضو بگيرم و مقدارى آب با خود بياورم ، در راه براى استراحت كمى نشستم ، ناگهان مردى نزديك من آمد و
إرشاد القلوب ( فارسي ) — صفحة 286
مساهمون: الحسن بن محمد الديلمي
ص٢٨٦