تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إرشاد القلوب ( فارسي ) — صفحة 285

مساهمون:

ص٢٨٥
خالد پرسيد : چند سال از عمرت گذشت ؟ گفت : دويست و بيست سال . پرسيد : چند سال است در اين جا ساكن هستى ؟ گفت : نزديك شصت سال ، پرسيد : آيا كسى را ديده‌اى كه عيسى را ديده باشد ؟ گفت : بلى ، دو نفر را . گفت : به تو چه گفتند : يكى از آنها گفت : عيسى بنده و رسول و روح خدا و كلمهء اوست كه به مريم القا كرد ، و عيسى مخلوق است نه خالق ، من او را تصديق كردم ، و دومى گفت : عيسى پروردگار است ، و من او را تكذيب و لعنت كردم . خالد گفت : چطور اختلاف كردند در حالى كه عيسى را ديده بودند ؟ گفت : يكى از آنها دنبال هوا رفت و شيطان كار بدش را در نظرش زيبا جلوه داد و ديگرى دنبال حق رفت و خدا هدايتش كرد . خالد پرسيد : تورات و انجيل را خوانده‌اى ؟ گفت : آرى ، گفت : موسى را قبول دارى ؟ گفت : بلى ، گفت : آيا مسلمان مىشوى ، گفت : من پيش از تو اسلام را پذيرفتم ، گر چه آن را نديده و نشنيده‌ام ، خالد گفت : پس تو اكنون به محمد صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ايمان دارى ؟ گفت : بلى چگونه ايمان نداشته باشم در صورتى كه تورات و انجيل را خوانده‌ام و موسى و عيسى به آمدن او خبر داده‌اند ؟ پرسيد : پس چرا در خانه راهبان مانده‌اى ؟ گفت : با اين پيرى كجا بروم ؟ و كسى نبود كه مرا به جايى ببرد ، اما منتظر شما بودم كه بگويم من هم از ملت شما هستم ، اكنون بگوييد : پيامبرتان كجا است ؟ گفت : از دنيا رفت ، پرسيد : وصىّ او تو هستى ؟ گفت : نه . امّا مردى از بستگان و اصحاب او هستم ، پرسيد : پس وصىّ او شما را به اينجا فرستاده ؟ گفت : نه بلكه خليفهء او ، پرسيد : خليفه غير از وصى اوست ؟ گفت : آرى ، گفت : پس چگونه مردم او را انتخاب كردند ، در حالى كه وصىّ او
إرشاد القلوب ( فارسي ) — صفحة 285 | الحسن بن محمد الديلمي / علي سلگي نهاوندي