نويسنده حكمت الهى را بلقيس مىنامد كه آن زادهء موجودى است هوشيار و ظريف و مجرب و كارآزموده چون بلقيس كه هم روح بود و هم زن . زيرا پدرش جن و مادرش از نوع انسان بود .
[ 3 - ذكر ادريس ]
3 - ذكر ادريس ، به مقام و الا و حكمت الهى ادريسى كه در او وجود دارد اشاره مىكند يعنى هركجا اوست حكمت الهى او را دنبال مىكند و از او تبعيت مىنمايد ( آنگونه كه پيامبر فرموده حكمت را به نااهلان ندهيد مبادا در حق حكمت ظلم كنيد « صفحات 70 و 154 فيه ما فيه مولوى فروزانفر ) » و مقابل وى كسى است كه تحت تسخير و تسلط احساس كه به زبان عرفا حال گويند ، قرار گرفته و در اختيار شخص وارد است . در اين مورد نويسنده در شعر خود توجه مردم را به تمكن ميراث نبوى جلب مىكند زيرا پيامبران خود ارباب احوالند در صورتى كه غالب اوليا بهوسيله پيامبران به اين مقام نايل گشتند .
خورشيد بر ادريس پيوست چه خورشيد در قلمرو حكومت او قرار دارد .
حكمت الهى بعنوان يك امر متحول و متغير نه يك امر ثابت و لا يتغير توصيف مىشود چه معشوقه ، خود داراى غرور و ابهت است و احساسات قلبيش او را وامىدارد كه از حالتى به حالت ديگر با نوعى تمكن درآيد و خود را نشان دهد .
[ 4 - با نگاهش مىكشد ]
4 - با نگاهش مىكشد اشاره به مقام فناى در مشاهده است .
گفتارش حيات مىبخشد اشاره به كمال تركيبى انسان است هنگامى كه روح بر او دميده شد . كه دراينباره خداوند در ارتباط با مقام حضرت عيسى در سوره 38 آيه 71 فرمايد : چون او را راست و استوار ساختم و از جان « روح » خويش در او دميدم شما او را سجده كنيد يا سوره 16 آيه 42 كه فرمايد : « جز اين نيست گفتار مر چيزى را چون بخواهيم آن را آنكه بگوييم مر او را بشو ، پس مىشود . »
5 - ساقهايش :
به بلقيس و صحن آبگينه اشاره مىكند . در اينباره در سوره 7 آيه 44 آمده است : گفته مىشود مر او را در صحن داخل شو ، پس چون ديد آن را