حال كه فرار و گذرنده است .
3 - مثل الهى :
تنها در وجود بيننده ، هستى مىيابند زيرا چون بيننده از خود هستى مستقلى ندارند .
4 - عشاق در ميان دو امر متضاد سرگشتهاند :
زيرا عاشق با معشوق خود دمساز است و مىخواهد با او يكى شود تا آنجا كه اگر معشوق خواست از عاشق جدا شود ، عاشق در وضع بحرانى و سختى قرار مىگيرد .
قصيده دوم پيشواى عيسوى ، دختى از بلاد روم
1 - در روز جدايى ، آنان شتران سرخ موى را زين نكردند مگر در هنگامى كه طاووسها را بر آنها بار نمودند .
2 - طاووسها را با نگاههاى كشنده و گيرا مىبينى ، پندارى كه هريك از آنها چون بلقيس در بالاى تخت مرواريد نشسته است .
3 - هنگامى كه وى در صحن آبگينه گام مىنهد خورشيدى است كه بر روى سپهر در آغوش ادريس مىدرخشد .
4 - هنگامى كه با تير نگاه مىكشد ، با گفتار شيرين زنده مىكند ، و چون مرده خويش به زبان زنده مىكند گويى عيسى است .
5 - دو ساق درخشانش تورات اوست ، آن را مىخوانم و مىآموزم ، گويى كه موسى هستم .
6 - اسقفى است از دختران روم كه فاقد زينت است كه در او نشانههايى از نور مىبينى .
7 - دوشيزهء سركشى است كه كسى را با او انس و الفتى نيست و خلوتگاه خويش را جايگاه ذكر كرده است .
8 - همه دانايان كيش ما ، « پيروان داود » دانشمندان يهود و نصارى را ناتوان و درمانده ساخته است .