تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمان الاشواق ( فارسى ) — صفحة 91

مساهمون:

ص٩١
حال كه فرار و گذرنده است .

3 - مثل الهى :

تنها در وجود بيننده ، هستى مىيابند زيرا چون بيننده از خود هستى مستقلى ندارند .

4 - عشاق در ميان دو امر متضاد سرگشته‌اند :

زيرا عاشق با معشوق خود دمساز است و مىخواهد با او يكى شود تا آنجا كه اگر معشوق خواست از عاشق جدا شود ، عاشق در وضع بحرانى و سختى قرار مىگيرد .

قصيده دوم پيشواى عيسوى ، دختى از بلاد روم

1 - در روز جدايى ، آنان شتران سرخ موى را زين نكردند مگر در هنگامى كه طاووسها را بر آنها بار نمودند . 2 - طاووسها را با نگاههاى كشنده و گيرا مىبينى ، پندارى كه هريك از آنها چون بلقيس در بالاى تخت مرواريد نشسته است . 3 - هنگامى كه وى در صحن آبگينه گام مىنهد خورشيدى است كه بر روى سپهر در آغوش ادريس مىدرخشد . 4 - هنگامى كه با تير نگاه مىكشد ، با گفتار شيرين زنده مىكند ، و چون مرده خويش به زبان زنده مىكند گويى عيسى است . 5 - دو ساق درخشانش تورات اوست ، آن را مىخوانم و مىآموزم ، گويى كه موسى هستم . 6 - اسقفى است از دختران روم كه فاقد زينت است كه در او نشانه‌هايى از نور مىبينى . 7 - دوشيزهء سركشى است كه كسى را با او انس و الفتى نيست و خلوتگاه خويش را جايگاه ذكر كرده است . 8 - همه دانايان كيش ما ، « پيروان داود » دانشمندان يهود و نصارى را ناتوان و درمانده ساخته است .